سمیه372

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • همه ارتباط مجازی با امام زمان شهید

پیام نیمه شعبان

27 اردیبهشت 1395 توسط داداشي

 آقا دیگه از همین وضعیتم ⛔️که منو از تو دور نگه داشته خسته شدم از اینکه تولدته ومن دست خالیم ????…..ولی ازهمین امروز قول میدهم که

تغییر دهم پوششم را Ò Óنگاهم را ♥ دلم را تا سال بعد همین روز برا یک ساله شدنم با یه  کیک تولد کوچولو جشن بگیرم و کام اونایی که

به تولدت اومدن رو  شیرین کنم .راستی مهدی جان تولدت مبارک ان شاءالله لحظه ظهورت رو به مادرت تبریک بگیم.تولد تولد تولدت مبارک

بیا آقا خودت شمع ها رو فوت کن تا دلشاد در کنارت شاد باشیم .

 نظر دهید »

حسرت دیدار یار

27 اردیبهشت 1395 توسط داداشي

روز خواب هستم نمیبینم تو را   اقا


شب بازخواب هستم نمیبینم تو را  اقا


کاش سعادت آشتی کند


لااقل در خواب بینم تو را اقا….

 نظر دهید »

دلنوشته ام از پیاده روی اربعین 94

22 آذر 1394 توسط داداشي

بسم رب الحسین برای سفر پول نداشتم و راضی هم نبودم بابام به خاطر سفرم به قرض بیفته ولی چون هوای کربلا رفتن زده بود به سرم هی حرف ثبت نام و شرایطش رو میگفتم راستش بابام هم دلش میخواست خانوادگی بریم ولی پول کافی نداشت وهی فرصت ثبت نام هم تنگتر میشد یه روز خسته از اوضاع غمگین تماشاگر تلویزیون بودم یکدفعه ای زیرنویس رو که خوندم دیدم مسابقه ای جایز ه اش به 5 نفر برنده کمک هزینه سفر به عتبات است به 5تن توسل کردم و پیامکی در مسابقه شرکت کردم و به امید برنده شدن روزها را با گریه به شب میرساندم و در آرزوی برنده شدن بودم که……… برند ه کمک هزینه شدم سریع اقدام به ثبت نام کردم و کارهای گذرنامه و ویزا به سرعت پیش رفت که غیر قابل باور بود حال خوشی عجیب مرا در بر گرفته بود که به هنگام بستن بار سفر اشکهایم مجال دیدن نمیدادند تا اینکه سرحال به سمت مرز حرکت کردیم و آماده حرکت بودیم که ماجرای روادید مرا آشفته کرد آخه گروهی که ثبت نام کرده بودم کپی روادید دستم بود و اصلش دست سرگروه که ایشان را راهی کردند ولی من و چند نفر از گروه پشت مرز ماندیم ساعاتی که منتظر حل مشکل بودیم گلایه کردن من به حسین شروع شد و در دل میگفتم حسین جان نمیخوای بیام زیارتت ؟حتما به زور دعایی منو تا اینجا خواستی خودت میدونی که من در شهرمون تنهایی جایی نمیرم ولی الان تنهام میون این همه جمعیت فقط به عشق دیدارت, دلت میاد دل غریب رو بشکنی و ردم کنی؟ بذار بیام حسینم میدونم لایق زیارت کردنت نیستم به خاطر همین قاطی این جمعیت شدم تا به خاطر دلهای پاک زائرانت دعوتم کنی همین که حرف تموم شد همه یک صدا صلواتی بلند فرستادند و از جایشان برخاسته بودن برای گذر از مرز, آری توفیق زیارت را خدا به ما هم عنایت کرد و خلاصه سوی دیار عاشقان رهسپار شدیم همون اوایل حرکتم از حسین به خاطر مهمان نوازی و غریب نوازیش تشکر کردم و بعد با شرمندگی به خاطر حرفای پشت مرزم عذر خواهی کرد م و برای در دل کردن رخصت خواستم و با گوش دل شنیدم که صدایی را که فرمود فرصت همین که گفتم السلام علیک یا ایا عبد الله داخل دلم طوفانی به پا شد از همون ابتدای راه حال عجیب غیر قابل وصف مرا در بر گرفته بود چشمانم از شوق دیدار اشکبار بود پا هایم نیروی عجیبی داشت وغرق شور و احساس بودم که نگاهم به شخصی افتاد که ازناحیه ی پا مشکل داشت و با ویلچر کشان کشان می رفت و در چهره ش به جای رنج و زحمت شور و شوق وصال نمایان بود و با آن همه سختی سعی داشت که سرعت گیرد فهمیدم که میخواهد برای دیدار ادب کند و از سابقون فی سبیل الله به شمار آید الله اکبر به این عشق گفتم و از حسین التماس دعا کردم که ما را دعا کند تا تحت هر شرایطی که باشیم از سابقون درگه الهی باشیم نه از ضالین و مسیرمان هر جا که باشیم از کربلا بگذرد به هر قدم که میگذاشتیم همپا بودن دل را هم حس میکردیم, در راه خادمان را که نظاره گر بودم حسرت نهفته ی دلم تازه شد و دعوای دلم با من سر گرفت و گفت اگر آدم بودی و قدر خویش میدانستی الان تو نیز در خدمت زوار بودی آهی کشیدم ودر عجب عشق حسین می دید م که خادمان سختی را به هر قدر و قیمتی به جان خریده بودن تا زائر ان حسین در رفاه باشند و سنی مشخص چون زائران بر خادمی نبود یک کودکی که یک لیوان شکسته داشت اونیز خادم وار لیوان را به عشق عطشان کربلا پر از آب میکرد و با لحن شیرینی دعوت به نوشیدن میکرد به همین سادگی دل به دریا زده بود یا جوانی دیدم سینی ای پر از چای بر سر گذاشته و رو به حرم در وسط راه نشسته بودوبدین شکل به ارباب عرض ارادت میکرد و ابراز محبت به زوار میکرد یا پیرمرد سر آشپز با تحمل گرما غذایی طبخ و تحویل مهمان میکرد وخلاصه مالی و جانی خادم بودن و هرکسی هر چه داشت نذر حسین کرده بود ن دعای دلم این شد که خدایا ان شا ء الله توفیق خادمی نه تنها بر من بلکه بر دوستدارانش نصیب فرما تا به خاطر عزت عزیز زهرا ما هم عزت یابیم ,برای استراحت دربین راه توقف کردیم بعد از نمازجماعت با شکوه در ساعاتی که استراحت میکردیم من در سیل جمعیت بچه ها را تماشا میکردم که بزرگوارانه همپای بزرگتر هایشان راه می رفتند بدون ادا و اطوار بچه گانه ,بدون نق زدن ,بدون بهانه گیری از خستگی اصلا خستگی در هیچ کس معناوتاثیری نداشت ,شوق زیارت و دیدار قوت قدم ها مخصوصا قدم های کوچکی بود که تا پایان مسیر خوش نداشتند در آغوش مادر یا پدر سفر کنند گویا از مقصد خبر داشتند که آغوشی گرمتر در انتظارشان است , در آن حین خدا را به دلهای پاک زائران کوچک حسینی قسم دادم که دلهای آلوده ما را پاک و لایق زیارت کند و بصیرتی بر ما عنایت فرماید تا قبل از پیمودن راهی حرم را ببینیم و چشمانمان در همه حال جز حقانیت نبیند احساسات چنان در برم گرفته بود که طولانی بودن مسیر را به جهت پیمودن حس نمیکردم فقط از جهت وصال درک میکردم که ازاین بابت دلم بیقرار بود در این سفر چون حسین با نگاه و محبتش سیرابمان کرده بود تشنه ی آب و غذا نمی شدیم و بیشتر تشنه دیدار بودیم و هرچه قدر به حرمین مسیرمان نزدیکتر میشد بر انبوه جمعیت نیز اضافه تر میشد و به دست زائران پرچم ها یی که با نام های ائمه مزین گشته بودفضا را معنوی تر ساخته و علمدار کربلا را به یادها می آورد و زبان را به شکر وا میکرد که الحمدلله پرچم حسین که حق است برقرار است و پرچم کفر سرنگون . از نجف تا کربلا راهی نمانده حضرت زهرا و علی علیه السلام نیز میزبان زائران عزیزشان هستند و تک به تک زائران را بدرقه میکنند درنجف عمیق ترین مظلومیت حس می شود , مسیرمان که از نجف گذشت احساس سبکباری کردم حس کردم گناهانم چون توده ی سیاهی از من دور شدند در آنجا به قدر و منزلتشان در پیشگاه حق پی بردم که هرکسی توفیق زیارتشان یابد پاک شود تا برای ورود به قطعه ای از بهشت به نام کرب بلا مانعی بر دیدار نباشد که دل به دلدار رسید و با موج جمعیت به بین الحرمین رسیدیم زینب باز خطبه اش را در تل زینبیه میخواند و از فراق چهل روز برادرش گریه میکرد که صدای لرزانش دنیا را تکان داد هوای غریبی داشت زینب به سمت مشک اشاره کرد همه ناله می کردند بر تنهایی زینب و طفلان تشنه بر سقای کربلا که برای فقط یه مشک آب باران تیر را برجان خرید الله اکبر بر آن استقامت به خاطر یاری مظلومان و بعد از اتمام عرض ارادت و علاقه به سقا به سمت حسین در جواب ندای یالثارات الحسینش لبیک گویان بر سر وسینه زنان و مویه کنان می دویدیم که صدای محزونی به گوش می رسید که زینبم را دریابید که تنها مانده است زینبم را که قهرمان واقعه است زینبم را که مادر یتیمان پرستار کاروان است خسته است دریابیدش یاورش باشید که بی برادر مانده است ذکر مصیبت نمیکرد فقط برادرانه میگفت و خون به دلها میکرد جگرم از سوز غم هایشان آتش میگرفت در میان موج مردم هق هق گریه میکردم بلند بلند سلام میگفتم چنین میگفتم أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَهُ أَهْـلُ الْقُرى، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَقْطُوعِ الْوَتینِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحامی بِلا مُعین، أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسامِ الْعارِیَةِ فِى الْفَلَواتِ، تَنْـهَِشُهَا الذِّئابُ الْعادِیاتُ، وَ تَخْتَلِفُ إِلَیْهَا السِّباعُ الضّـارِیاتُ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ یا مَوْلاىَ وَ عَلَى الْمَلآ ئِکَةِ الْمُرَفْرِفینَ حَوْلَ قُبَّتِک َ ، الْحافّینَ بِتُرْبَتِک همین که قاطی موج مردم میخواستم داخل حرم بشوم به خود که اومدم دیدم هنوز برنده ی کمک هزینه سفر عتبات از اون مسابقه نشده ام , در آرزوهایم سیر میکردم و زیارت از بعید بوده .
ان شاءالله لایقم کنه , زائرم کنه , خادمم کنه , پاکم کنه , خاکم کنه .

 نظر دهید »

مدیر باید مدیر باشد

14 آبان 1394 توسط داداشي

بنام خدای خوبیها
سلام علیکم خدمت شما بزرگواران
درد دل حوزه ای در عصر مهدی
مدیر مکتب صاحب زمان باید چنان قاضی عدالت بنماید ننماید نتواند جذب و هدایت
گر بر کسان درس نمایند آن کسان یا زورکی یا مدرکی با نیت برعکسی فارغ التحصیل شوند
در جامعه پخش شوند هی نمکدان بشکنند و بازی با مدرک کنند وز هدایت دیگری پرهیز کنند
گر مدیر بر یکی سهل گذارد و دیگری را لای چرخ گذارد اولی خوی مدیر رانیک بدارد دومی حرص مدیری بر دل گذارد اولی هرجا نشیند برای سهل کارش زبان ریزد شکر ریزد ولی پشت سر مدیر خودی گیرد و دومی بی سیاست و مودب با دلی سوزان حرفها گوید از خوی اش تا شایدمدیر تنظیمی کند خوی اش را بر ترم آینده در این حال در چشم مدیر طالبی هستی نه طالب علمی
سر در دفتر به طلا باید نوشت : عدالتگاه مهدی
و متعهد باید شد که نباید به ناحق حقی رو ناحق کنم و ناحق رو حق
خط قرمز داشته باشم هرچند مدیرم کارت قرمزرو مخصوص طلاب نگیرم صاف و همرنگ چون آئینه باشم هر چند مدیرم
انتقام شغلم نباشه و منیت تو کارم نباشه هر چند مدیرم هرچی تو آستین دارم برای همه بچینم نباشه برا بعضی بچینم برا بعضی محال بشه هرچند مدیرم انتقادپذیر باشم و جبارخدایی (جبران کننده) هر چند مدیرم
بر عاشقان ضعیف مکتبش سخت نگیرم گر سخت گیرم بر متقلب و کسی که چوب خط غیبتش پرشده سخت بگیرم نه اینکه اضافه های غیبتش را حذف کنم تا نبیند بازرسی هرچند مدیرم
گر مدیر استاد باشد وحاضر در کلاس باشد نتواند مدیری کند و لنگ بماند کار کسی که بسته به اوست و در نهایت به جایش فرهنگی نشیند که نیاید کاری از او
امن یجیب بچه ها خرداد ماه مخصوص در درس مدیری که استاد گشته شروع میشه آخه
سوالاتی که طرح میکنه بدون تستی و گزینه ای 10تا سوال ضرب در 2 میکنه تحویل طلاب میکنه و برگه رو از استاندارد خارج میکنه و این روش نمر ه ها رو تو درس اخلاقم باشه کمتر و کمتر میکنه بعد هم کسی انتقادی بکنه در جواب میفهمی که مدیره و از این لحاظ وقت نداشته و به فکر سهل تصحیحش بوده حتما مدیر باید مدیر باشه
حق میدم که مدیر 2نفر نیست که همزمان حاضر در کلاس و دفتر باشد ولی میتونه از یکی دست بکشد و بر سر یکی بست بشیند و دیگران را لنگ ندارد و خود را هول بر ندارد وقتی که در کلاس باشد و تلفن دفتر داره هی زنگ میزه حوزه رو بر هم میزنه یا که شلوغی کار دفتر باعث تعطیلی زود زود کلاسی نباشه پس مدیر باید مدیر باشه هر چند در قانون دست و بالش باز باشه
گر قاضی مدیر باشد جاذب دلان باشد و بر کسان که درس دادند یا که تصویر شدند مسافر ره یار شوند و گر فارغ ازتحصیل شوند نشوند فارغ از عشق و هماره یاد کنند و یاد شوند بر یادها که جز این راه نباید رفت و گذرباید کرد زین راهها تا جاهل نماند و نمیردکسی و ولایت شناسد که جز عدالت کاری بر آنها نشاید
به امید مدیریت حضرت صاحب الزمان دلخوشیم ولاغیر

 نظر دهید »

صدای دل طلبه ی مشروطی

16 مرداد 1394 توسط داداشي

وای برمن وای برمن
از دل زهرا دور شده ام
از نور زهرا دور شده ام
از بوی زهرا دور شده ام
از چشم زهرا دور شده ام
از کوی زهرا دور شده ام
از مکتبش دور شده ام
از یاس زهرا دور شده ام
از ناز زهرا دور شده ام
از کوی مهدی دور شده ام
از چشم مهدی دور شده ام
در سربازیش تنبیه شده ام
در عصر مهدی آواره شده ام
گریان شده ام
دلخون شده ام
پر پر شده ام
آخه مشروط شده ام
دلم میخواد غول مشکلو بزنم زمین هی بزنمش
عین اون حالی که منو زد زمین جلو چشم آقا
شرمندش شدم که جلو چشمای مهربونش نقش بر زمین شدم
ببخش آقا غوله زورش زیاد بود و من نتوستم هر چی به خاطرت سعی کردم ولی کم آوردم
غوله منو از شما دور کرد ولی جان زهرا شما از من دوری نکنید
اقا جان بیا کنارم دامن بگیرم, پاشم وحال غوله رو بگیرم
آقا در عالم فنا مشاهد نمیشود قسمت ما ها
به خاطر دل زینبت بذار در مکتبت زائر بمونم
مرا به غربت رضا غریبم نکنید به جمع نوکرا قاطی کنید و حلا لم بکنید .

 نظر دهید »

بهتره در قضاوت کردن هر چند اطمینان به موضوع داشته باشیم الگویمان حضرت علی علیه السلام باشد

14 مرداد 1394 توسط داداشي

سلام داستان قضاوت مولا را ببینیم :
در زمان قضاوت مولا علی یکی از افراد نزد مولا آمد و خبر آورد که 2 نفر نامحرم در کوچه ای خلوت کرده اند این فرد گفت آقا بیایید ببرمتان مشاهده فرمایید و قضاوتی در مورد جرمشان کنید حضرت پرهیز داشت که آن صحنه را ببیند ولی آنها اصرار کردن که شما قاضی هستید و باید رسیدگی فرمایید که مولا به اصرارشان رفت وقتی متوجه شد که نزدیک کوچه شدند به همراهانش دستور داد که قدمی جلوتر برندارند و همانجا بایستند و علی علیه الیسلام فرمودمن به تنهایی داخل کوچه میشوم و همرا هان قبول کردند و آقا که به سر کوچه رسید چشمان مبارکشان را بست و داخل کوچه شد در این هنگام آن دو نفر از شرمشان فرار کردند .
وقتی آقا به همراهان پیوست گفتند دیدید آن گناهکاران راکه فرار کردند حالا چه حکمی برایشان اجرا میکنید ؟که حضرت فرمود: من چیزی ندیدم که حکمی هم بنویسم ,فردای آن روز همان دونفر گناهکار پیش حضرت آمدن و اظهار پشیمانی کردند و به دنبال شیوه و اخلاق مولا در قضاوت که آبرو داری کردند از ایشان تشکر کردند و شیفته و مجذوب او وآیینش شدند و به اسلام گرویدند .
پس ما هم بهتره در پیدا کردن نیمی از انسانیتمان در قضاوت کردنهایمان دقت کنیم تا به خاطر ذره ای غفلت در آن دنیا سوای اون همه برداشتهایی که داریم ,هیزم کش این و آن نباشیم ان شاءالله

 نظر دهید »

آیا پرحرفی نشانه ی اجتماعی بودن است؟؟؟؟

11 مرداد 1394 توسط داداشي

چشمامو هی بستم و از کنارش رد شدم چشماشو بست تا نبینه بدشدم پس به نام خدای رحمان و رحیم
سلام
یه نفر اوایل با حوزه که آشنا نبود برا دوست یابی دقت میکرد ببینه کدومشون بهتره, درسته همه از لحاظ معیار اینا هم سلیقه هستیم ولی این دنبال یه نفر میگشت که نردبون پیشرفت معنوی و مادی براش باشه به خاطر همین در جمع کم حرفی رو انتخاب کرد تا فقط بشنوه ببینه و انتخاب کنه که متاسفانه این دقت کار دستش داد یعنی به جایی رسید که همه به روش میگفتن خیلی کم حرفی _ اجتماعی نیستی _ خجالتی هستی ووو ……………..حتی به استادا هم این جور حرفا منتقل شد اونقدر از این حرفا اذیت شد و فکر کرده بود موجب آزار بقیه هم هست تو کلاس ادبیات با نوشته ادبی از همگی حلالیت خواست و فک کرد با این کار به حرفا شون خاتمه میده ولی سال به سال که به بچه ها اضافه میشد دیگه گوشش به این جور حرفا عادت کرده بود و موقع شنیدن اینجور حرفا از درون داغون میشد و در نهایت یه لبخند و خنده ای جواب طرف بود.
یه بارکه پای دلش رفتم و باهم حرف زدیم به من گفت آخه کم حرفی گناهه اینهمه بهم گیر میدن ؟ گفت با اینجور حرفای تکراریشون تو این چند سال شخصیتمو اونقدر ضعیف کردن که حتی نمیتونم از استاد سوالی بپرسم یا جواب درستی که میدونم نمیتونم ارائه بدم و حتی تو جمع دوستانه یا با همبحثا نمیتونم به راحتی حرفی بزنم و فقط که میشنوم متاسفانه غیر از صدای شکستن دلی یا دلهایی و صدای خورد شدن شخصیتی را نمیشنوم این صداها را در جمعی دوستانه میشنوم که حرف زدن را بسیار سهل میدانند و لی من اوایل کم حرفیم به خاطر دوستیابی بود ولی فهمیدم که دوستی جز او نخواهم یافت و با این صداهایی که شنیدم متنبه شدم و فهمیدم که در زیاده گویی فایده ای نیست و در این هنگام با خواندن روایت حضرت علی فهمیدم که حرف زدن کار سهلی نیست و باید به اصول و قوانینی پرداخته شود تا نه تنها به هنگام حرف زدن طرف را فایده رسانی ومهم اینکه طرف را با آیین درست حرف زدن آشنا کنی و همه کسان را به سوی مودب حرف زدن جذب کنی و فایده اخروی که هدر نرفتن عمر است را بر خود و شخص مقابل حاصل آوری .
میان کلامش گفتم یعنی با این حساب همه باید کم حرف باشن ؟ گفت: نه اونی که میدونه که چنته اش پر از علوم مختلفته حتی در حد خودش که یه کتاب خونده یا زیاد به جای حرف زدن الکی از اون نکات ارزنده هی بگه تا هم زکات علمی براش حساب بشه و هم دوستش نکات خوبی یاد بگیره و اگه د.وستش تو زنگیش به کار برد ثوابش به اون هم برسه البته منظورم هم این نیستا با هم کتابی حرف بزنن منظورم اینه که اگه ادم میخواد با هرکسی ارتباط برقرار کنه باید دقت کنه تو لحن صداش تو حالت چهره اش تو به کار بردن کلمات که اگه این ور اون ور بشه حتی یه کوچولو ممکنه طرف از حرفت چیزی رو درک کنه که دلش بشکنه به خاطر همین اولش گفتم که حرف زدن کار راحتی نیست .
و لبه زبان از لبه شمشیر برنده تر است و زخم زبان از زخم شمشیر بدتره و سخت تره چون زخم شمشیر بالاخره بهبود میابد ولی زخم زبان امکان داره تا آخر عمر هم بهبود نیابد پس بهتره اول در انتخاب کلمات دقت کنیم و به زیبایی کنار هم بچینیم و چاشنی از روایات قدسی و ائمه بهش اضافه کنیم و در کوره دهانمان که پخت و آماده شد بر زبان جاری کنیم که به دل هر شنونده ای بنشیند و لذت ببرد وموجب زخمی نشود و دلی نشکند که اگر دلی را شکستیم طرف حساب ما خداست همون قدرت لم یزلی که میفرماید من در قیامت از حق خودم میگذرم ولی از حق بندگانم (حق الناس ) نخواهم گذشت مگر به گذشت او پس بهتره اگه با زبانمان به کسی آزاری رساندیم حلالیت خواهیم و در حقش اسغفار کنیم تا شاید خدایش بیا مرزدمان

 نظر دهید »

سعی کن به جای پر کردن چونه چنته را پر کنی

01 مرداد 1394 توسط داداشي

خموشی به از تیز زبانیست
تیز زبانی تبر کعبه شکانیست
گزیده گوی باش و زان هم تامل بایدت
بی تا مل زگزیده گویی هم خرابکاریست
گر سخن پخته زکوره تحویل طرف دادی
فکر و دلت آزاد شود ز پشیمانی
سخن خام پسش پشیماتیست
پشیمای بسی ننگ است و دلگیری که باید روی به دلجویی
که کاری بس دشواریست

 نظر دهید »

یا الله یا رحمن یارحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک و حول حالنا الی احسن الحال

21 اسفند 1393 توسط داداشي

عیدتون فاطمی
نوروز خان هر سال فروردین ماه میاد خونه همه هم سر میزنه حالا بعضیا در روباز نمیکنن(همون کسانی ان که خداحافظی کردن با دنیا )خلاصه قبل از اومدن ایشون همه خونه تکونی میکنن تا آبروشون پیش مهمون نره و

از اونجا که نوروز خان حساسه دوست داره هرچی رو کمپلت ترو تازه ببینه .

یه روز نشستم پای حرف نوروز خان گفت: همه فکر میکنن من کیف عالمو میبرم ولی اینطور نیست گفتم چرا؟ جواب داد :نسبت به طبیعت حرفی ندارم از اینکه حیرون می مونم تو نو شدن باطنی و ظاهری درخت و

گل و سبزه ونوای بلبل تو لذت آن چنانی میگم فتبارک الله احسن الخالقین ولی نگاهم که بر میگرده به سمت بعض بشر از رفتنم پشیمون میشم چرا ؟چونکه خونه رو تزیین میکنه با چند تا مجسمه انگار بت پرسته

پولشو هدر میده و از اون ور هم فقیری ازش پول بخواد فحش بارش میکنه .

همه درو دیوار خونمون رو با آب و شوینده ها می سابیم اما دریغ از اینکه درو دیوار خونه ی دلمون زنگ زده و ریخته از بس فکر و ذکرمون شده دنیا و شدیم اسیر دنیا و دلمون رو فراموش کردیم که دلم خونه

محبوبه و از این رو باید صد برابردرجه وسواس و سلیقه رو بالا ببریم وصافکاری و نقاشی و حکاکی وآزین بندی کنیم تا فرودگاه دنجی برای فرشتگان پاک خدا بشه .

فلانی کلا وسایل خونه رو عوض میکنه اسرافکاری میکنه بعد به کرده خود افتخارم میکنه و میوه و آجیل درجه یک با هزار جنگ ودعوا تهیه میکنند فقط به خاطر رو کم کردن فامیلایشان و بچه خودشان هم انگار

در مغازه ایستاده رو به مامان میگه : به من آجیل یا موز میدی ؟یا مامانش میگه برو پی کارت اونا واسه مهمونه بعد با جیره بندی و مختصری میده تا از سرش وا کنه .

وتو خونه ای مدیرش میگه وسایل ها هم خیلی گرون شدن با اوضاعی مضطر دست به دعا میشن تا مهمون کمی بیاد یا هم بعد از اینکه همه چی تهیه میکنن در ر و میبندن و با رفتن به کوه و کمر و سفر شانه خالی

میکنن از پذیرا شدن میهمانا نوروزی ووقتی هم که مهما نی به نظر این خسیس , بد بختا نه آمد چنان زل میزنه و خیلی تعارف میکنه که طرف خجالت بکشه و کم بخوره یا اصلا نخوره !!!!!! تا بعد از رفتن مهمونا

خودشون دلی از عزا در بیارن .

خیلی بدم میاد از اونایی که صله ارحام رو فقط تو بخور بخور میدونن اگه خوراکی بود, خوش گذ شت و گرنه پشت سرشون غیبت و حرفای ناروایشان تا سال تموم بشه ,تموم نمیشه.

از مجلس هایی که با اینکه همه فامیل جمع اند ولی وسیله خنداندن همدیگه شده مسخره کردن همدیگه یا نقل و نبات مجلسشون غیبت باشه خودم شخصا پا به فرار میذارم.

فلانی برا عید ش میره با این وضع گرانی کلهم برا خودش یه دست خرید میکنه غا فل از اینکه بعضیا تو حسرت یه لبا س کهنه اند.

بعضیا هم با الفاظ این مد روزه , اون یکی کلاسه از رو چشم هم چشمی با این الفاظ کا رایی میکنن و چیزهایی میخرند , خانه خراب کن ,بعد میگن : چشم زدن ما رو , چطور شد اختلاف پیداشد تو زندگیم ؟

بدبختانه فلانی از 1 اسفند هی وسایل و زندگیشو مرور میکنه ببینه چی کم داره یا نداره یا چی عوض شدنیه تا عید استمرار این کارا شده , ملکه ذهن اون , غا فل از اینکه مرور خودش تا سال جدید باید ملکه

ذهنش بشه تا ویروس را که تمام اعضا و ارواحش را آلوده کرده با آنتی ویروس از بین ببره تا برا سال جدید اثری از اون ویروس نمونه .

پامو نمیذارم خونه ای که قران پر از گرد و خاک را به سر سفره هفت سین میاره و لعنت میگم به اونایی که اصلا قرآن نمیذارن سر سفره هفت سین و به خاطر مد که فاز فال بالاست فالگیری میکنن که مطمئنا تو

اون دنیا همین قرآن ازشون حالگیری میکنن.

صاحب خانه به بچه هاش قبل از رفتن به مهمونی تعلیم میده :فرزندانم به خونه هر فامیلی رفتیم با میوه و شیرینی تکراری خودتون رو سیر نکنین مگر در جایی که همه آنها به یه شکل پذیرایی میکنن و آجیلانونم

یا بریزید تو جیب یا کیفتون . دریافتی عوض آشنایی با امر مقدس صله ارحام , شکم به صابون زدن آموزش داده شد اونم حرفه ای!!!!

وسط حرفای نوروز خان گفتم :پس کدوم خونه ها برای تو نو و تمیزو دلنشینه ؟ گفت :خونه هایی که اهالی اون اول خونه تکونی دل کردن با مراقبت مستمر در طول سال وقبل از رسیدن سال قانع بوده به البسه هایی

که سالم است و نو نیست ولی در عوض رسیدن به پوشاک خود, پوشاکی به محرومی پوشانده نه برای کسب شهرت فقط برا رضای خدا و شاد شدن دلی که کعبه مخفی ا ست و علاوه بر هرروز تلاوت قرآنی , در

ساعات تحویل سال نو با ادب و احترام صاحبش ,در محضر و نور قرآن محو میشوند و نور بر سر سفره هفت سینشان است که تا هفت آسمان انسان به وسیله این کلام الهی میتواند عروجی داشته باشد و انسان با

کمال با نیت خدایی و بی ریا دو آغوششان را باز میکنند برا مهمان و این ایام را مناسب میداند تا به اندازه وسعش نه اسراف, طعام حلالی را با پذیرایی به میهمانان احسان ائمه گرداند و اگر خود به دیدار دوست

و آشنایی رود جز به نیت صله رحم نرود که در این صورت به هر گام برداشتن او اجری است که معادلش در این دنیا نیست و هنگام جمع شدن با فامیل علاوه بر اینکه شئونات اسلامی و شرعی را حفظ میکند, نقل

و نبات مجلسشان سخنان خدایی است و یاد دارند آن سیلی را که بر روی مادرمان فاطمه سلامالله ملعونین زدند «السلام علیک یا فاطمة الزهراء» که فرشتگان به گوش می ایستند و همانا بدان نگاه کردن به این خانه ها

لذت نگاه کردن به طبیعت را نسیم بهاری دوباره به جان این نوروز خان میچشاند و اینجا ملایکه هم گویند فتبارک الله احسن الخالقین .

 نظر دهید »

دل نوشته به امین الله

11 بهمن 1393 توسط داداشي

بنام خدا

السلام علیک یا رسول الله

تنها ترین پیامبری که بیش از همه پیامبران مورد اذیت و آزا ر قرار گرفت , تو بودی

تنها ترین پیامبری که اصلا امت یا گروهی را نفرین نکرده , تو بودی

اولین دلیل خلقت هستی , توبود ی

آخرین پیام رسان خدا , تو بودی

تنها کس که به دعوت یار به دیدارش معراج کرد, تو بودی

پادشاهی که با فقرا همنشینی داشت , تو بودی

تنها امین خدا که در غار حراء به راز و نیاز می پرداخت, تو بوی


خدا محمد را آفرید بعد اورا با مبعوث شدن به پیامبری آزمایش کرد که ایشان نمره قبولی خدا که در ذهن ما نمیگنجد را کسب

کرد, با خلق و خوی خدایی نیکو با همه , خدا گزینششان کرد که به غار حراءبرود و راز و نیاز کند و صدا پیچش کند و به

مراتب زیاد به گوش ملائک برسد تا آنها هم درسی گیرند و ایشان لبیک گو به غار رفت و چنان گریه ها کرد و چنان راز و نیاز

ها گفت و چون غار در دلشمیهمانی والا مقام داشت دهانش از تعجب این مقام وا مانده بود و جمع و جور نمیشد از آن ور هم

دشمن امین خدا , زیاد بود و به دنبالش بودند , عنکبوت دست به کار شد و با عشق توری بزرگ به اندا زهدهان غار دوخت و بر

دهانش انداخت چون حرفهای ایشان متاثرش ساخته بود و این عنکبوت برای عرض ارادت کاری برا حفظ پیامبر به قدر وسع خودش

کرد وخلاصه تونستند از مهمانشان محافظت کنند و از آنجا که سخنان گوهر بار ایشان در گوشت و پوست غار حک شده حال محل

زیارت و دارالشفاء زائران بیت الله الحرام گشته و بعد از موفقیت در این مرحله نوبت مصاحبه رسید خدا دعوتشکرد وآدرس رو هم

داد سنگ زیر پاش گفت من میخوام برسونمتون, حضرت چون به رئوفیت  مشهورند فرمود: باشه وسنگ زیر پاش به سرعت از زمین

کنده شد و به طرف بالا رفت ولی نتوانست ازگنبد مسجد بگذردو از همراهی پیامبر باز ماند ,  شرمسار شد و گفت اشکالی ندارد

من در هوا منتظر شما میشوم تا برگردید و احدی را نمیگذارم تا قدمی در جا پای شما گذارد و اگر باشد تا قیامت زیر همین

گنبد مسجددر هوا به عشقت معلق می مانم و مدال افتخار فرش راهت بودن را به همه آیندگان نشان میدهم تا به عزت

تو پیش خدا پی ببرند و بلا فاصله ملائک اذن همراهی با حضرت را خواستند و ایشان در فکر دیدار یار قبولکردند

وملائک حلقه زدندو یکی بالش گسترد تا پیامبر بنشیند ولی بعد از اندکی همراهی در اوج خوشحالی به خاطر همراه بودن با

امام ندایی آمد (که ورود افراد جز محمد ممنوع است )و پا فشاری کردندکه بروند اما دیدند قدمی جلوتر روند میسوزند آنجا

به جنس خدایی بودنش پی بردند و در حسرت همراهی ماندند تا اینکه پیامبر جلیل القدر که وجودش سرشار از نور خدا بود

بعداز دیدار یار به زمین آمدو باز به هدایت بندگان خدا پرداخت و در این راه ظلم های فراوان دیدند اما دریغ از یک آهی

چون ایشان میدانست که اگر آهی کشد ویرانه شود دین و دنیای طرفی که آزار میداده پیامبر را و جهنم درانتظارش مینشیند.

الله اکبر به این صبرومهربانیش که سنگش می زدند اما از روی معرفتش در حق ملعون دعا میکرد , در نبودش سراغش میگرفت و به

وقت مریضی ملعون به ملاقاتش میرفت.

الله اکبربه این ادب و احترام ایشان که کسی مقدم نمی شد بر او در سلام کردن حتی به بچه ها هم با تقدیم سلام در س

بزرگوار بودن را یاد میدادند.

الله اکبر به روح لطیف و مردم دار بودن ایشان که در صف نمازی به خاطر گریه بچه نمازش را طول نداد تا بچه آزار

نبیند .و  چون خدا دید محمد عاشقانه هرشبانگاه به ستایش ربش میپردازد به خواهش ملائک که درحسرت شنیدن صدای

پیامبر بودند با اینکه هر لحظه از روز را صدایش می شنیدند و نمی خواستند در شبانگاه از این نعمت محروم شوند

مناجات شبانه را جزء واجبات ایشان قرار دادحال کسی که عشق تو در دل دارد چه کم دارد و آنکه عشق تو دردل

ندارد چه دارد ؟ گر کسی عشقت رادر جان پرورد سعادتمند گردد و در دنیا عامل به دین شود و در آخرت از شفاعت

شفیعان بهره مند گردد و و بهشتسراسر نور و رحمت را به عشاق پیامبر به اسمشان زنند و ملائک فراشان عشاق

پیامبر در دو دنیای فانی و باقی خواهند بود و اگر عشق تو در مزرعه ی دلی نباشد علوف هرز زمین دل را بی ثمر

میکند و حاصلشعملی ظلمانی است که شعله های ظلمت با نادیده گرفتن تمام حقوق زمین را می سوزاند و دلش را ظلمت

غفلت فرا میگیرد و در دنیا خسارتها ی زیانباری که تباهی عملش است و در آخرت بهایش جز آتش جهنم چیزی

نخواهد بود .


یا محمد هستیکه در نگاه به تو وامانده , اگر قلمی به اندازه منتهای زمین تا انتهای آسمان با جوهر در یایی

هم داشته باشم و کتابی به پهنای کهکشان داشته باشم بازنتوانم میم محمد را به رشته تحریر در آورم چه

رسدکه اوصاف شما را بنویسم و مسلما زبانم هم قاصراست از تعریف و تمجید شما که اصول دین در شما خلاصه شده و

شما که هدهد خدا بودید وشما که عزیز خدا هستید آنقدر عزیزهستید که زائران خدا بایداول به پابوسشما آیند ,

عزیز ید چرا که خدا شرط مسمان شدن را شهادت دادن به تو قرار داده یعنی کسی که اشهد ان محمد رسول الله و علی

ولی الله گوید بر خدا بس است تا آن شخص را در هر فرق ومذهبی و اعمالی بوده بر کشتیسفینة النجاة مسلمانان سوار

کند ,عزیز خدایید که به هنگام تولد انسان خدا فرمود: که مسلمان باید به گوش راست طفل اذان خوانند تا انسان

از همان وقت طفولیت به شما وراه حق و مستقیمتان معرفت پیدا کند و به محض گرفتن جان بشر تلقین بر میت را

واجب شمرده تلقینی که یادآوری میکند خدایش کیست پیامبرش کیست و …. تا اگر بنده ای غافل زدنیا رفته باشد

یا بر اثر وحشت قبردر نتیجه ی گناه و عذاب زبانش گشوده نشود با گفتن این تلقین تخفیفی در عذاب کرده باشد

عزیز ید که خدا در کتاب خود آورده که هرکس نام شما شنود و صلوات نفرستد منافقاست پس فرموده که بر محمد و

خاندانش سلام و درود بفرستید و از او اطاعت کنید وتسلیم فرمانهای او شوید , و در حدیث آورده که شما

یا  محمد شهر علم خدا هستید و علی دروازه آن و عالمان برای سیرابشدن از شراب علم و معرفت باید به شما توسل

کنند.

گذری بر احوال دلم

یا محمد با دیدن گنبد خضرایی تو در قاب تلویزیون دلم به تپش درمی آید و چشمانم پر اشک میشوند و در این حال

فرشته ای فداکاری میکند و 2تا بالشرا به خاطر شما و به خاطر اینکه عشق شما در دلم نهفته است میدهدتا بر دلم

سوار شوم و در حرمت پیاده شوم و به محض رسیدن سجده شکر کنم و باریختن اشکهایم برروی سنگ فرشهای سفید

حرمت سیاهی دل را پاک کنم و بعد فقط بنشینم و ساعت ها نگاهتان کنم و فقط سلامتان گویم ودیگر حرفی از غم و

غصه و آروزی دنیوی نگویم همان طور که در مشهدالرضا فقط به حرم و کرمشان نگاه میکردمبه حرم و کرم شما نگاه

کنم تا غبار گناه از این چشمانم زدوده شود و سوء و نور خدایی خویش را بازیابد و بتواند درستی را ببیند و با

قدوم دلم بیام حرم و دورت بگردم و آنقدر بگردم تا ستون های ایمانیدلم استوار گردند و با هر قدم که اجری

دارد , نور الهی و عشق ناب محمدی دلم را فراگیرد تا اسیر دنیا نشوم ولی هزارافسوس که وزنه این دل به خاطر

گناه چند تنی شده که 2بال نمیوانند پروازش دهندو حال یا محمد با دیدن حرم تو چاره ای نیست تا دل بسوزد و

بار سنگین حسرت بر وزنش افزوده کند و لی 2دست دلم همیشه به سوی شمادراز است و کافیست که دستش گیرید و

عنایتی کنید و دلم راتنظیم بر پاکی کنید تا اعمال خداپسند کنم تا در نهایت به دعوت خود شما با جان و دل آیم

وسجد ه شکر خدا کنم و در مقابل حرمتا ن به دعا و رازو نیاز بارانیبپردازم و آرزوی د یرینه ام پایان

گیرد,یامحمد از خدا همواره زیارت شما را به همراه معرفت داشتن میطلبم اما انگار دنیا مرا اسیر خود کرده که

شما مرا یاد و دعوتی نمیکنید ولی اگر با نیامدم خوش باشید دوست دارمنیایم تا شما خوش باشیدگرچه آمدن من به

حرم در سعادتمند شدنم تاثیر داشته باشدو دلم می ترکد و خون میبارد اگر شما ناراحت باشید و دوست میشوم با

هرکس که با شما و خاندانتان دوست باشد ولی دشمن و انتقا م گیرمیشومبا کسی که به اهانت و دشمنی نسبت به شما

برخیزد و کفن میپوشم یا رسول الله ولی اجازه نمیدهم کسی به آبرو و عزت و دین ما که شما باشید نگاه چپ بکند و

جانم را که ارزشی ندارد فدایتان میکنم .یامحمد تا آخر عمرم که باشد در انتظار دعوت شما می نشینم ولی کاش

مرا  در جوانی دریابی و مسافر حرمت کنی   . اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم
 نظر دهید »

افلاک و جانها به فدایت یا رسول الله هرچه از خاک روید لبیک یا رسول الله گوید و به اندازه تمام ذره های شن ومولکول وبی نهایت سلام و درود خدا بر تو باد ای رحمت عالمین یا محمد مددی

03 بهمن 1393 توسط داداشي

الله اکبر   الله اکبر   الله اکبر/  خامنه ای  رهبر/  درود بر رزمندگان اسلام /سلام بر شهیدان / مرگ بر آمریکا /  مرگ بر اسرائیل / مرگ بر ضد ولایت فقیه/   مرگ بر داعش /مرگ بر انگلیس و فرانسه/مرگ بر منافق /و خداوند لعنت کند کسانی که با دین اسلام مخالفت میکنند وبا پیامبران و  ائمه اطهار دشمن اند

 نظر دهید »

سخنان مختصر ولی دلنشین

03 بهمن 1393 توسط داداشي

 

 نظر دهید »

بچه ها ی آسمانی

13 دی 1393 توسط داداشي

 نظر دهید »

چطور شد چادری شدم ؟

09 دی 1393 توسط داداشي

تقدیم بانوی باعفت زهرای اطهر 5 صلوات عنایت فرمایید

خدایا تورا سپاسگذارم از اینکه مارا بخشیدی بانویی با عفت چو زهرا و راهنمایی چون گل زهرا که اللهم عجل فرجش

روزگار چرخید و چرخید تا دوره سن تکلیفم رسید و شکر که قبل از آن هم حجاب با روسری را رعایت میکردم .

خواهرانم راسته که علاوه بر تربیت والدین و معلم ارتباط با مسجد هم در حجاب تاثیر گذار است .

من روزی در همان دوران ابتدایی طبق معمول که در مراسمات مسجد مهد یه ی تبریز شرکت میکردم دیدم بچه های همسن یا بلکه کوچکتر چادرسر کردند من

به مادر گفتم و ایشان فرمودند: باخوشحالی باشه برات چادری سفارش میدم بدوزند ولی من که صبرم قلیل بود و عجله داشتم که چادری شدن را تجربه کنم

روز فرداش که میخواستم برم مدرسه چادر مادرم رو پوشیدم وبا هزار مصیبت شیرین یه جورایی جم و جورش کردم که البته یه سر چادر زیر پام و سر دیگه

چادر تو دستم خلاصه آن روز مادرم شوق مرا به چادری شدن دیده بود همان چادر را اندازه من دوخت و از آن به بعد چادری شدم .

ومن چادری شدنم را مدیون صاحب الزمان هستم چون تو خونه ی ایشان بود که من به چادر علا قه مند شدم و این صد در صد بر اثر ارشاد آقابر من

بود که من با سن کم بدون اینکه کسی اجبارم کنه چادر را به عنوان حجاب انتخاب کردم .

وچون طبق ارشاد آقا چادری شدم همه جا مرا به خاطر حجابم تحسین میکردند که این تحسین ها هم بی تاثیر نبودند چرا که باعث تقویت حجابم میشد

که اینها حتما جزو برنامه های تثبیت حجاب آقا بر من بود . امید وارم خداوند لیاقتی عنایت فرماید تا هدیه ای که آقا به من عنایت

فرموده را تا آخر عمر حفظ کنم و خیانت در امانت نکنم ان شاءالله .

یه قدم (چادری شدن با تو) صد قدم به سمت خدا

همان طور که حجاب بیرونی بر درونی و بالعکس تاثیر داره

چادری شدن زینب گون هم کم کم ما رو به سوی کارهای خداپسندانه میکشه و چادر بر بسیاری از خطر ها چون دژ عمل می کنه, باور نمیکنی امتحان کن,

آخه عزیزم یه روز ساعت 2یا3 بعداز ظهر من که از حوزه به سمت خونه پیاده برمیگشتم تو راه دیدم موتور سواری که 2نفر هم ترکش نشسته بودن به

دختر خانمی که وضع مناسبی نداشت و مهمتر از آن بی چادر بود قصد تجاوز داشتن من که به آن دختر نزدیک شدم گفتم : خواهرمی برو تو یکی از این

مغازه ها به محض شنیدن صدایم دختر به من نگاه کرد و گفت با من تا دم در خانه ما همراهیم میکنی؟ از رو عاشقی به من نگفت که همراهیش کنم

بلکه از روی نیاز به چادر بود و من هم تا دم درشان همراهی کردم و آن موتور سوار دید که با فرد چادری همراه شده دمش رو گذاشت رو کولش و

رفت , آنجا فهمیدم که چادر من مثل دژ عمل کرد و همان دختر که شاید به خاطر حجابم به من چپ نگاه میکردو نزدیکم نمیشد تو اون لحظه به

اذن خدا همون دختر خودش چادر را نیاز دونست که از من خواست همراهیش کنم .

همه ما میدونیم که چادر بهترین پوشش است ولی بعضی هامون دنیا رو جدی گرفتیم و براش بزک میکنیم که ان شاءالله خداوند هدایتمان کند که

البته راه هدایت خدا بر همگان آزاد است و این خود ما هستیم که راه را بن بست کردیم که مطمئنا چون خود ما راه رو بستیم پس میتونیم به

راحتی بازش کنیم که فقط با کمی تغییر در خو د ,میسر است .

 نظر دهید »

مژده ای خوبان ضیا فت الهی رسید

08 تیر 1393 توسط داداشي
 

  سلام   خدا جون هرسال  که  بر  بنده هایت  سفره  باز میکنی  این  سال  هم   به  رسم  قدیما  باز  نوبتش  رسیدوباز  ما  رو  شرمنده  میکنی 

هرسال  عجبم میباشد  بر  این  سفره  بزرگ  و  طولانی   که  پهن  میکنی  بی ریا و بدون  منت  این  سفره  طویل  را  پراز نعمت  و برکت 

میکنی  و از  روی  مهمان  نوازی   بر  سفره  نظاره  میکنی   تا  کم  وکسری  نباشد و برسر سفرت  تمام  روزه داران  جهان  از  هر  نژاد و

اعمالی  باشن دعوت  میکنی  بعد از  این که  افطار کردیم بر دل  هممو ن  هشداریه  میفرستی   که به کارخانه تصفیه ی  خود  سری  بزنید و         

دستگاه هایش را روشن  کنید تا موقع بازرسی ایرادی نداشته  باشه  چون  اگه  ایراد  داشته  باشه مدیریتتون  زیر  سوال  میره و براتون عوض

کسب  پاداش  غیر  از  درد  سر چیزی  نخواهد  داشت .  بعضی  ها  که قبل از  شروع  هر  ماه  تصفیه  خانه  خودشان  را  سرمیزدند در حین

بازرسی  خدا , نگرانی  نخواهند داشت  چون هر لحظه  روشن و بررسی  میکردن  اما تصفیه خانه  من  و امثال  من دستگاه هایش  اتصال  کرده و

خیلی  از  دستگاه های  قیمتی  هم در  اثر گرد و غبار از  کار  افتادن  و چون  خیلی سر  نزدیم دکمه روشنش  هم  کار  نمیکنه 

حالا  ما  باید یا   به  تعمیر  دستگاه ها بپردازیم که تا این  ماه  تموم  بشه  هم  درست  بشو  نیستن ,تازه تعمیر همشون  از  لحاظ  مالی  کمرمون

رو  میشکنه ویا موقع  بازرسی  درش  رو  باز  نمیکنیم  تا  بازرسی  به  روز  دیگه  موکول  بشه  که  این  هم  کارساز  مشکل کارخانه نیست.که

اوستا صاحب الزمان  میگه   اگه اینطور  کنید شیطان از  زنجیر  آزاد  میشه  اونوقت  حسرت  تعمیر تو  دلتون  میمونه  توکل  به  خدا  کن   خدا 

از  هر  لحاظ  حمایتت   میکنه  تا تصفیه  خانه ات   کار  بکنه  تا  اون  دنیا  گیر  نکنی .  بعد  به  ما   استاد نردبانی  را ترسیم  میکنند که  بالای 

نردبان  نوری  عجیب  زیبایی وجود دارد  به  من  گفت  یا علی برو  بالا  , دیدم   بیش  از  3 پله  نیست  خوش  حال  شدم  که  به به  زود  به 

اون  نور  میرسم . پای  نردبان  که  رسیدم   دیدم  فاصله بین پله  ها  خیلی  زیاده  در  حال  آوارگی  گفتم  بخشکه  این  شانس  از  پله ی اول 

نردبان   3پله ای  هم  نمیتونم  برم  بالا , به استاد  گفتم :چه کنم ؟امام زمان  فرمودند  :من  تاحال بر تحقق ظهورم چه  کردم ؟هنگ  کرده  بودم 

که ایشان  فرمودند:  صبر, بعد  در  ادامه  توضیح دادند:  که پله  اول  مقام  صبر  است  که  باید    توبه  از  گناهان  و توکل  بر خدا کنی  تا این 

پله  نزدیکتر  بر  پله  دوم  که  مقام رضایت  است شود و به  سهولت  گذر  کنی در  پله  دوم  اگر  تصفیه  خانه ات   روشن باشد  کافیست  تا به  پله

بعدی که  مقام  محبت  است  نائل  شوی . اینجا بود که  فهمیدم  اهمیت  تصفیه خونه ای که خدای مهربون   سر  هر  سحری  و  افطاری که 

برامون  هشداریه  میفرسته چیه .

بله   اگه  تصفیه خونه ی اعضاوجوارح  رو به  راه  ودر  حال  بررسی  دائمی  باشه, صاحبش  از  حصار  دنیا  آزاد میشه و ثروتش  حلال  میشه 

و  صرف  در  راه  خدامیشه, فرزندش  فدای  خدا  میشه  ,کارهاش  رضای  خدا میشه  ومباحا تش  مستحب  و  واجبا تش   قبول  درگاه  حق ,در

نگاه و قلبش  جز یار  چیزی نمیبیند  وراه  ندارد  وحنجره اش با تلاوت مدبرانه قران  کلام الهی  طلایی میشود و صدایش  با ذکر  اسمش  توان  و 

صفا  میگیردو بر  دلها بذر  محبت  و ایمان میپاشد و شبها  هم  برا  دیدار  یار  قصد  نماز  میکند و  روزه اش  مقبول  صد در صد  خواهد بود 

چون  علاوه  بر  تحمل  گرسنگی همواره  خودش  را  مواخذه و جریمه  میکرده   تا  از  رذیله های  زشت  وشیطانی  دور باشد که   در بروز 

چنین   صفاتی  بر  اثر  روشن  کردن  تصفیه  خانه  ,مقام    انسان   از  فرشته  هم  والاتر  میشود  و  خدا  خود   خریدار جانش  میشود .

بعد  صاحب  زمان  سفره رحمت  دیگر  خدا   را  بیان داشت و فرمود  :قرآن در  این ماه   نازل  شده و  سفارش  زیادی  شده  که  در  این  ماه  

تلاوت  قرآن  بیشتری  بفرمایید  طوری که   قرائتتان تنها  خواندن  کلمات  عربی  نباشدبلکه  باید  با  معنی  بخوانید  و  دستوراتش  را  در  زندگی 

به  کار ببرید  تا  بتوانید با  خدا  رابطه ای  برقرار   کنید و  دلبری  کنید تا  قرآن  شافع  شما  در   قیامت  باشد .

دیدم  که  خیلی  از قافله  عقب  مانده ام  گفتم : یا  صاحب  الزمان   من  خیلی  شرمنده ی خدایم  . یعنی  این  همه  ساله   من  روزه  نبودم   من 

روزه  را  چی  میدونستم ؟ ای  خدا  از صبح تا شب گرسنگی  رو  زیاد میبینم  ببین  من  چه  بدبختی  هستم  که  اینو  کار شاقی  میدونم آره  مشکل 

از  منه  چون  به  مفت خوری  عادت  کردم . خداجون  تو چقدر  صبر  داری  که  منو  تحمل  میکنی   فدات شم. یا امام زمان به  خدا بگو  منو 

حلال  کنه و  توفیق  بده  تا  بتونم  تصفیه  خونه دلم  رو  علاوه  بر روشن  کردن  چراغانی  کنم .آقا  صاحب الزمان  شما حافظ قرآن  که روزه 

واقعی میگیرید   به  حق  زهرا  به  موقع  سحری  و افطاری   که  به  رسم  جدت ( علی ) به  فقرا  سر میزنید به  ما هم  که  فقیر  علم و  معرفتیم

سری بزن و  دعا  کن  که با شرمندگی  سر  سفره  خدا  نشینیم وبتوانیم  کتابش  را  به  نحو  احسنت بخوانیم  و دستوراتش را  در  زند گی  به  کار 

بریم .

خدایا  بحق ماه  مبارکت  پاکم کن بعد خاکم کن

 2 نظر

شهید

03 اسفند 1392 توسط داداشي

  بسم رب الشهداء                                                                                                همان طور که میدانید  کلمه به کلمه ی شهید  پر از معانی گوهرباراست  که شین آن یعنی,شوق پرواز , آری در وجودشان چنان شوروشوقی داشتند که به هنگام روانه شدن به جبهه ها  شادبودند گویا به مجلس عروسی دعوت داشتند چون اینان در هر چیز که نظاره میکردند جز سیمای یار نمیدیدند و زیادش  غفلت نداشتند  ودنیا را چون قفس می انگاشتند  وبه آن دلبسته نبودند وبرای رهایی از این قفس  به جبهه ها پناه برده بودند  که خیلی از این پناهندگان  مانند پرنده  به سوی محبوب پر کشیدند  وخیلی نیز جانباز شدند  باید توجه داشت  جانبازان شهدای زنده هستند  وتحمل کردن ما و اوضاع وشرایط کنونی برایشان سخته ولی به خاطر خدا این سختی ها  احلی من العسل است واینان به اذن خدا زنده ماندند تا ماها که جبهه و جنگ را ندیدیم  به سوی یار هدایت شویم و  با پرسش از آنها یا حتی با نگاه کردن  به آنها بفهمیم  که چه سختی هایی کشیدند و چقدر ایثار و فداکاری کردند تا ما در امنیت و آرامش زندگی کنیم  بس باید  این شیر مردان را قدر بدانیم  و دعا بر سلامتی اینان کنیم و سعی کنیم رفتارمان خداپسندانه باشد تا جانبازان گرامی هم از دست ما  آزرده خاطر نشوند خدا سلامتی به همه این بزرگواران عنایت بفرماید .

بله عرض میکردم  هاء آن یعنی  هدیه  هدیه ی چی ؟ هدیه جان , شهدا چنان مجنون  لیلی بودند و با این شعار که از جان چه عزیز است بگو آن به تو بخشم  در راهش جانفشانی کردند  وزیر توپ و تانک وروی مین ها رفتند و شربت  شهادت نوشیدند ودر خونشان غلتیدند تا خود را به لیلی رساندند  و مارا به استقلال ,آزادی,جمهوری اسلامی .

یاء آن یعنی یاد ,آن هم یاد خدا   وبا یاد معاد  مراقب گفتارو رفتار و اعمال  خود بودند تا ذره ای از دین منحرف نشوند و هماره به یاد خدا بودند واز یاد یار لحظه ای غفلت نداشتند  وهر واجبات و مستحبات و مباحاتی انجام میدادند به نیت خشنودی خدا بود ودرهر حال وهر کاری توکل به خدا داشتند وهمین یاد خدا آنها را باعزت کردو به سعادت ابدی رساند .

دال  آن یعنی دلبری  کردن ,شهدا چون ارزش  خلقت خودرا میدانستند  به کمتر از دیدار یار راضی نبودند پس در دنیا با اعمال ورفتاری چون ایثار , جهاد و..دلبری کردند تا شهادت نصیبشان شد یعنی خدای جلیل القدر آنها را صدا زد و آنها هم لبیک گویان  و با توشه ی قیمتی به سویش شتافتند   وشهدا با دلبری کردنشان توانستند شهید را که از اسماء خداست لقب خود کنند 

برشادی روح  پاکشان صلوات

 نظر دهید »
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

سمیه372

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • ارتباط مجازی با امام زمان
  • شهید

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

اوصیکم بتقوی الله

  • اوصیکم بتقوی الله
  • تماس