<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>سمیه372</title>
		<link>https://somaye372.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://somaye372.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>پیام نیمه شعبان</title>
			<link>https://somaye372.kowsarblog.ir/پیام-نیمه-شعبان-1</link>
			<pubDate>12:28:00 +0430 دوشنبه، 27 اردیبهشت 1395</pubDate>			<dc:creator>داداشي</dc:creator>
			<category domain="main">شهید</category>			<guid isPermaLink="false">227430@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-large;&quot;&gt; آقا دیگه از همین وضعیتم ⛔️که منو از تو دور نگه داشته خسته شدم از اینکه تولدته ومن دست خالیم ????&amp;#8230;..ولی ازهمین امروز قول میدهم که&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-large;&quot;&gt; تغییر دهم پوششم را Ò Ó&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-large;&quot;&gt;نگاهم را ♥ دلم را تا سال بعد همین روز برا یک ساله شدنم با یه  کیک تولد کوچولو جشن بگیرم و کام اونایی که&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-large;&quot;&gt; به تولدت اومدن رو  شیرین کنم .راستی مهدی جان تولدت مبارک ان شاءالله لحظه ظهورت رو به مادرت تبریک بگیم.تولد تولد تولدت مبارک &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-large;&quot;&gt;بیا آقا خودت شمع ها رو فوت کن تا دلشاد در کنارت شاد باشیم .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://somaye372.kowsarblog.ir/پیام-نیمه-شعبان-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: x-large;"> آقا دیگه از همین وضعیتم ⛔️که منو از تو دور نگه داشته خسته شدم از اینکه تولدته ومن دست خالیم ????&#8230;..ولی ازهمین امروز قول میدهم که</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;"> تغییر دهم پوششم را Ò Ó</span><span style="font-size: x-large;">نگاهم را ♥ دلم را تا سال بعد همین روز برا یک ساله شدنم با یه  کیک تولد کوچولو جشن بگیرم و کام اونایی که</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;"> به تولدت اومدن رو  شیرین کنم .راستی مهدی جان تولدت مبارک ان شاءالله لحظه ظهورت رو به مادرت تبریک بگیم.تولد تولد تولدت مبارک </span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">بیا آقا خودت شمع ها رو فوت کن تا دلشاد در کنارت شاد باشیم .</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://somaye372.kowsarblog.ir/پیام-نیمه-شعبان-1">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://somaye372.kowsarblog.ir/پیام-نیمه-شعبان-1#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://somaye372.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=227430</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>حسرت دیدار یار</title>
			<link>https://somaye372.kowsarblog.ir/حسرت-دیدار-یار</link>
			<pubDate>12:23:00 +0430 دوشنبه، 27 اردیبهشت 1395</pubDate>			<dc:creator>داداشي</dc:creator>
			<category domain="main">شهید</category>			<guid isPermaLink="false">227424@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-large;&quot;&gt;روز خواب هستم نمیبینم تو را   اقا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-large;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-large;&quot;&gt; شب بازخواب هستم نمیبینم تو را  اقا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-large;&quot;&gt;کاش سعادت آشتی کند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-large;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-large;&quot;&gt;لااقل در خواب بینم تو را اقا&amp;#8230;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://somaye372.kowsarblog.ir/حسرت-دیدار-یار&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"><span style="font-size: x-large;">روز خواب هستم نمیبینم تو را   اقا</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-size: x-large;"><br /></span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-size: x-large;"> شب بازخواب هستم نمیبینم تو را  اقا</span></p>
<p style="text-align: right;"><br /><span style="font-size: x-large;">کاش سعادت آشتی کند</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-size: x-large;"><br /></span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-size: x-large;">لااقل در خواب بینم تو را اقا&#8230;.</span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://somaye372.kowsarblog.ir/حسرت-دیدار-یار">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://somaye372.kowsarblog.ir/حسرت-دیدار-یار#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://somaye372.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=227424</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>دلنوشته ام از پیاده روی اربعین 94</title>
			<link>https://somaye372.kowsarblog.ir/دلنوشته-ام-از-پیاده-روی</link>
			<pubDate>21:20:00 +0330 یکشنبه، 22 آذر 1394</pubDate>			<dc:creator>داداشي</dc:creator>
			<category domain="main">شهید</category>			<guid isPermaLink="false">182724@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;بسم رب الحسین                                                                    برای سفر پول نداشتم و راضی هم نبودم بابام به خاطر سفرم به قرض بیفته ولی چون هوای کربلا رفتن زده بود به سرم  هی حرف ثبت نام و شرایطش رو میگفتم راستش بابام هم دلش  میخواست خانوادگی بریم  ولی پول کافی نداشت وهی فرصت ثبت نام هم تنگتر میشد یه روز خسته از اوضاع غمگین تماشاگر تلویزیون بودم  یکدفعه ای زیرنویس رو که خوندم  دیدم مسابقه ای جایز ه اش به 5 نفر برنده  کمک هزینه سفر به عتبات است  به 5تن توسل کردم و پیامکی در مسابقه شرکت کردم و به امید برنده شدن روزها را با گریه   به شب میرساندم و در آرزوی برنده شدن بودم که&amp;#8230;&amp;#8230;&amp;#8230;                 برند ه کمک هزینه شدم سریع اقدام  به ثبت نام کردم و کارهای گذرنامه و ویزا به سرعت پیش رفت که غیر قابل باور بود حال خوشی عجیب مرا در بر گرفته بود که به هنگام بستن بار سفر اشکهایم مجال دیدن نمیدادند تا اینکه سرحال به سمت مرز حرکت کردیم و آماده حرکت بودیم که ماجرای روادید  مرا آشفته کرد آخه گروهی که ثبت نام کرده بودم کپی روادید دستم بود و اصلش دست سرگروه که ایشان را راهی کردند ولی من و چند نفر از گروه پشت مرز ماندیم ساعاتی که منتظر حل مشکل بودیم گلایه کردن من به حسین شروع شد و در دل میگفتم حسین جان نمیخوای بیام زیارتت ؟حتما به زور دعایی منو تا اینجا خواستی  خودت میدونی که  من در شهرمون تنهایی جایی نمیرم ولی الان تنهام میون این همه جمعیت فقط به عشق دیدارت, دلت میاد دل غریب رو بشکنی و ردم کنی؟ بذار بیام حسینم میدونم لایق زیارت کردنت نیستم  به خاطر همین قاطی این جمعیت شدم تا به خاطر دلهای پاک زائرانت  دعوتم کنی همین که حرف تموم شد همه یک صدا صلواتی بلند فرستادند  و از جایشان برخاسته بودن برای گذر از مرز, آری توفیق زیارت را خدا به ما هم عنایت کرد و خلاصه سوی دیار عاشقان رهسپار شدیم همون اوایل حرکتم از حسین  به خاطر مهمان نوازی و غریب نوازیش تشکر کردم و بعد با شرمندگی به خاطر حرفای پشت مرزم عذر خواهی کرد م  و برای در دل کردن رخصت خواستم  و با گوش دل شنیدم که صدایی را که فرمود فرصت همین که گفتم السلام علیک یا ایا عبد الله   داخل دلم طوفانی به پا شد از همون ابتدای راه حال عجیب  غیر قابل وصف مرا در بر گرفته بود چشمانم از شوق دیدار اشکبار بود پا هایم نیروی عجیبی داشت  وغرق شور و احساس بودم که نگاهم به شخصی افتاد که ازناحیه ی  پا مشکل  داشت   و با ویلچر کشان کشان می رفت و در چهره ش به جای رنج و زحمت شور و شوق وصال نمایان بود و با آن همه سختی سعی داشت  که سرعت گیرد فهمیدم  که میخواهد برای دیدار ادب کند و از سابقون فی سبیل الله به شمار آید  الله اکبر به این عشق گفتم  و از حسین التماس دعا کردم که ما را دعا کند  تا تحت هر شرایطی که باشیم  از سابقون درگه الهی باشیم نه از ضالین و مسیرمان هر جا که باشیم از کربلا بگذرد به هر قدم که میگذاشتیم همپا بودن دل را هم حس میکردیم, در راه خادمان را که نظاره گر بودم  حسرت نهفته ی دلم  تازه  شد و دعوای دلم با من  سر گرفت و گفت اگر آدم بودی و قدر خویش میدانستی الان تو نیز  در خدمت  زوار  بودی  آهی کشیدم ودر عجب عشق حسین می دید م که خادمان سختی  را به هر قدر و قیمتی به جان خریده بودن  تا  زائر ان حسین  در  رفاه باشند و سنی مشخص چون زائران بر خادمی  نبود  یک کودکی که یک  لیوان شکسته داشت  اونیز خادم وار لیوان  را به عشق عطشان کربلا پر از آب میکرد و با لحن شیرینی دعوت به نوشیدن میکرد به همین سادگی  دل به دریا  زده بود یا جوانی دیدم  سینی ای پر از چای  بر سر گذاشته و رو به حرم در وسط  راه نشسته بودوبدین شکل  به ارباب عرض ارادت میکرد و ابراز محبت  به  زوار میکرد یا پیرمرد سر آشپز با تحمل  گرما غذایی طبخ و تحویل مهمان میکرد وخلاصه مالی و جانی  خادم بودن و هرکسی هر چه داشت نذر حسین کرده بود ن  دعای دلم این شد که خدایا  ان شا ء الله  توفیق خادمی  نه تنها  بر من بلکه  بر دوستدارانش  نصیب فرما تا به خاطر عزت  عزیز زهرا  ما هم  عزت یابیم ,برای استراحت دربین راه توقف کردیم بعد از نمازجماعت  با شکوه در ساعاتی که استراحت میکردیم من در سیل جمعیت بچه ها را تماشا میکردم  که بزرگوارانه همپای بزرگتر هایشان  راه می رفتند بدون ادا و اطوار بچه گانه ,بدون نق زدن ,بدون بهانه گیری از خستگی اصلا خستگی در هیچ کس معناوتاثیری  نداشت ,شوق زیارت و دیدار  قوت قدم ها مخصوصا قدم های کوچکی  بود که تا پایان مسیر خوش  نداشتند در آغوش مادر یا پدر سفر کنند گویا از مقصد خبر داشتند که آغوشی گرمتر در انتظارشان است , در آن حین خدا را به دلهای پاک  زائران کوچک حسینی قسم  دادم که دلهای آلوده ما را پاک و لایق زیارت کند و بصیرتی بر ما عنایت فرماید تا قبل از پیمودن راهی حرم  را ببینیم و چشمانمان در همه حال جز حقانیت نبیند احساسات چنان  در برم  گرفته بود  که طولانی بودن مسیر  را به جهت  پیمودن حس نمیکردم  فقط از جهت وصال درک  میکردم که ازاین  بابت  دلم بیقرار بود در این سفر چون حسین  با نگاه  و محبتش  سیرابمان کرده بود تشنه ی آب و غذا نمی شدیم و بیشتر تشنه دیدار بودیم و هرچه قدر به حرمین مسیرمان نزدیکتر میشد  بر انبوه جمعیت نیز  اضافه تر میشد و به دست زائران پرچم ها یی که  با  نام های ائمه مزین گشته بودفضا را معنوی تر ساخته و علمدار کربلا را به یادها  می آورد و زبان را به شکر وا میکرد که الحمدلله پرچم حسین که حق است  برقرار است و پرچم کفر سرنگون . از نجف تا کربلا راهی نمانده حضرت زهرا و علی علیه السلام نیز میزبان زائران عزیزشان هستند  و تک به تک  زائران را بدرقه میکنند درنجف عمیق ترین مظلومیت حس می شود , مسیرمان که از نجف گذشت احساس سبکباری کردم حس کردم گناهانم چون توده ی سیاهی از من دور شدند در آنجا به قدر و منزلتشان در پیشگاه حق پی بردم که هرکسی توفیق زیارتشان یابد پاک شود تا برای ورود به قطعه ای از بهشت به نام کرب بلا مانعی بر دیدار نباشد که دل به دلدار رسید و با موج جمعیت به  بین الحرمین رسیدیم  زینب باز خطبه اش را در تل  زینبیه میخواند و از فراق چهل روز برادرش گریه میکرد  که صدای لرزانش دنیا را تکان داد هوای غریبی داشت زینب به سمت مشک اشاره کرد همه ناله می کردند بر تنهایی زینب و طفلان تشنه بر سقای کربلا که برای فقط یه مشک آب باران تیر را برجان خرید الله اکبر بر آن استقامت به خاطر یاری مظلومان   و بعد از اتمام عرض ارادت و علاقه به سقا  به سمت حسین در جواب ندای یالثارات الحسینش لبیک گویان  بر سر وسینه زنان و مویه کنان می دویدیم که صدای محزونی به گوش می رسید که زینبم را دریابید که تنها مانده است زینبم را که قهرمان واقعه است زینبم را که مادر یتیمان پرستار کاروان است خسته است دریابیدش  یاورش باشید که بی برادر مانده است ذکر مصیبت نمیکرد فقط برادرانه میگفت و خون به دلها میکرد جگرم از سوز غم هایشان آتش میگرفت در میان  موج مردم هق هق گریه میکردم  بلند بلند سلام میگفتم چنین میگفتم  أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَهُ أَهْـلُ الْقُرى، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَقْطُوعِ الْوَتینِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحامی بِلا مُعین، أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسامِ الْعارِیَةِ فِى الْفَلَواتِ، تَنْـهَِشُهَا الذِّئابُ الْعادِیاتُ، وَ تَخْتَلِفُ إِلَیْهَا السِّباعُ الضّـارِیاتُ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ یا مَوْلاىَ وَ عَلَى الْمَلآ ئِکَةِ الْمُرَفْرِفینَ حَوْلَ قُبَّتِک َ ، الْحافّینَ بِتُرْبَتِک  همین که قاطی موج مردم میخواستم داخل حرم بشوم به خود که اومدم  دیدم هنوز برنده ی  کمک هزینه سفر عتبات از اون مسابقه نشده ام , در آرزوهایم سیر میکردم و زیارت از بعید بوده .&lt;br /&gt;
ان شاءالله لایقم کنه , زائرم کنه , خادمم کنه , پاکم کنه  , خاکم کنه .&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://somaye372.kowsarblog.ir/دلنوشته-ام-از-پیاده-روی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بسم رب الحسین                                                                    برای سفر پول نداشتم و راضی هم نبودم بابام به خاطر سفرم به قرض بیفته ولی چون هوای کربلا رفتن زده بود به سرم  هی حرف ثبت نام و شرایطش رو میگفتم راستش بابام هم دلش  میخواست خانوادگی بریم  ولی پول کافی نداشت وهی فرصت ثبت نام هم تنگتر میشد یه روز خسته از اوضاع غمگین تماشاگر تلویزیون بودم  یکدفعه ای زیرنویس رو که خوندم  دیدم مسابقه ای جایز ه اش به 5 نفر برنده  کمک هزینه سفر به عتبات است  به 5تن توسل کردم و پیامکی در مسابقه شرکت کردم و به امید برنده شدن روزها را با گریه   به شب میرساندم و در آرزوی برنده شدن بودم که&#8230;&#8230;&#8230;                 برند ه کمک هزینه شدم سریع اقدام  به ثبت نام کردم و کارهای گذرنامه و ویزا به سرعت پیش رفت که غیر قابل باور بود حال خوشی عجیب مرا در بر گرفته بود که به هنگام بستن بار سفر اشکهایم مجال دیدن نمیدادند تا اینکه سرحال به سمت مرز حرکت کردیم و آماده حرکت بودیم که ماجرای روادید  مرا آشفته کرد آخه گروهی که ثبت نام کرده بودم کپی روادید دستم بود و اصلش دست سرگروه که ایشان را راهی کردند ولی من و چند نفر از گروه پشت مرز ماندیم ساعاتی که منتظر حل مشکل بودیم گلایه کردن من به حسین شروع شد و در دل میگفتم حسین جان نمیخوای بیام زیارتت ؟حتما به زور دعایی منو تا اینجا خواستی  خودت میدونی که  من در شهرمون تنهایی جایی نمیرم ولی الان تنهام میون این همه جمعیت فقط به عشق دیدارت, دلت میاد دل غریب رو بشکنی و ردم کنی؟ بذار بیام حسینم میدونم لایق زیارت کردنت نیستم  به خاطر همین قاطی این جمعیت شدم تا به خاطر دلهای پاک زائرانت  دعوتم کنی همین که حرف تموم شد همه یک صدا صلواتی بلند فرستادند  و از جایشان برخاسته بودن برای گذر از مرز, آری توفیق زیارت را خدا به ما هم عنایت کرد و خلاصه سوی دیار عاشقان رهسپار شدیم همون اوایل حرکتم از حسین  به خاطر مهمان نوازی و غریب نوازیش تشکر کردم و بعد با شرمندگی به خاطر حرفای پشت مرزم عذر خواهی کرد م  و برای در دل کردن رخصت خواستم  و با گوش دل شنیدم که صدایی را که فرمود فرصت همین که گفتم السلام علیک یا ایا عبد الله   داخل دلم طوفانی به پا شد از همون ابتدای راه حال عجیب  غیر قابل وصف مرا در بر گرفته بود چشمانم از شوق دیدار اشکبار بود پا هایم نیروی عجیبی داشت  وغرق شور و احساس بودم که نگاهم به شخصی افتاد که ازناحیه ی  پا مشکل  داشت   و با ویلچر کشان کشان می رفت و در چهره ش به جای رنج و زحمت شور و شوق وصال نمایان بود و با آن همه سختی سعی داشت  که سرعت گیرد فهمیدم  که میخواهد برای دیدار ادب کند و از سابقون فی سبیل الله به شمار آید  الله اکبر به این عشق گفتم  و از حسین التماس دعا کردم که ما را دعا کند  تا تحت هر شرایطی که باشیم  از سابقون درگه الهی باشیم نه از ضالین و مسیرمان هر جا که باشیم از کربلا بگذرد به هر قدم که میگذاشتیم همپا بودن دل را هم حس میکردیم, در راه خادمان را که نظاره گر بودم  حسرت نهفته ی دلم  تازه  شد و دعوای دلم با من  سر گرفت و گفت اگر آدم بودی و قدر خویش میدانستی الان تو نیز  در خدمت  زوار  بودی  آهی کشیدم ودر عجب عشق حسین می دید م که خادمان سختی  را به هر قدر و قیمتی به جان خریده بودن  تا  زائر ان حسین  در  رفاه باشند و سنی مشخص چون زائران بر خادمی  نبود  یک کودکی که یک  لیوان شکسته داشت  اونیز خادم وار لیوان  را به عشق عطشان کربلا پر از آب میکرد و با لحن شیرینی دعوت به نوشیدن میکرد به همین سادگی  دل به دریا  زده بود یا جوانی دیدم  سینی ای پر از چای  بر سر گذاشته و رو به حرم در وسط  راه نشسته بودوبدین شکل  به ارباب عرض ارادت میکرد و ابراز محبت  به  زوار میکرد یا پیرمرد سر آشپز با تحمل  گرما غذایی طبخ و تحویل مهمان میکرد وخلاصه مالی و جانی  خادم بودن و هرکسی هر چه داشت نذر حسین کرده بود ن  دعای دلم این شد که خدایا  ان شا ء الله  توفیق خادمی  نه تنها  بر من بلکه  بر دوستدارانش  نصیب فرما تا به خاطر عزت  عزیز زهرا  ما هم  عزت یابیم ,برای استراحت دربین راه توقف کردیم بعد از نمازجماعت  با شکوه در ساعاتی که استراحت میکردیم من در سیل جمعیت بچه ها را تماشا میکردم  که بزرگوارانه همپای بزرگتر هایشان  راه می رفتند بدون ادا و اطوار بچه گانه ,بدون نق زدن ,بدون بهانه گیری از خستگی اصلا خستگی در هیچ کس معناوتاثیری  نداشت ,شوق زیارت و دیدار  قوت قدم ها مخصوصا قدم های کوچکی  بود که تا پایان مسیر خوش  نداشتند در آغوش مادر یا پدر سفر کنند گویا از مقصد خبر داشتند که آغوشی گرمتر در انتظارشان است , در آن حین خدا را به دلهای پاک  زائران کوچک حسینی قسم  دادم که دلهای آلوده ما را پاک و لایق زیارت کند و بصیرتی بر ما عنایت فرماید تا قبل از پیمودن راهی حرم  را ببینیم و چشمانمان در همه حال جز حقانیت نبیند احساسات چنان  در برم  گرفته بود  که طولانی بودن مسیر  را به جهت  پیمودن حس نمیکردم  فقط از جهت وصال درک  میکردم که ازاین  بابت  دلم بیقرار بود در این سفر چون حسین  با نگاه  و محبتش  سیرابمان کرده بود تشنه ی آب و غذا نمی شدیم و بیشتر تشنه دیدار بودیم و هرچه قدر به حرمین مسیرمان نزدیکتر میشد  بر انبوه جمعیت نیز  اضافه تر میشد و به دست زائران پرچم ها یی که  با  نام های ائمه مزین گشته بودفضا را معنوی تر ساخته و علمدار کربلا را به یادها  می آورد و زبان را به شکر وا میکرد که الحمدلله پرچم حسین که حق است  برقرار است و پرچم کفر سرنگون . از نجف تا کربلا راهی نمانده حضرت زهرا و علی علیه السلام نیز میزبان زائران عزیزشان هستند  و تک به تک  زائران را بدرقه میکنند درنجف عمیق ترین مظلومیت حس می شود , مسیرمان که از نجف گذشت احساس سبکباری کردم حس کردم گناهانم چون توده ی سیاهی از من دور شدند در آنجا به قدر و منزلتشان در پیشگاه حق پی بردم که هرکسی توفیق زیارتشان یابد پاک شود تا برای ورود به قطعه ای از بهشت به نام کرب بلا مانعی بر دیدار نباشد که دل به دلدار رسید و با موج جمعیت به  بین الحرمین رسیدیم  زینب باز خطبه اش را در تل  زینبیه میخواند و از فراق چهل روز برادرش گریه میکرد  که صدای لرزانش دنیا را تکان داد هوای غریبی داشت زینب به سمت مشک اشاره کرد همه ناله می کردند بر تنهایی زینب و طفلان تشنه بر سقای کربلا که برای فقط یه مشک آب باران تیر را برجان خرید الله اکبر بر آن استقامت به خاطر یاری مظلومان   و بعد از اتمام عرض ارادت و علاقه به سقا  به سمت حسین در جواب ندای یالثارات الحسینش لبیک گویان  بر سر وسینه زنان و مویه کنان می دویدیم که صدای محزونی به گوش می رسید که زینبم را دریابید که تنها مانده است زینبم را که قهرمان واقعه است زینبم را که مادر یتیمان پرستار کاروان است خسته است دریابیدش  یاورش باشید که بی برادر مانده است ذکر مصیبت نمیکرد فقط برادرانه میگفت و خون به دلها میکرد جگرم از سوز غم هایشان آتش میگرفت در میان  موج مردم هق هق گریه میکردم  بلند بلند سلام میگفتم چنین میگفتم  أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَهُ أَهْـلُ الْقُرى، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَقْطُوعِ الْوَتینِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحامی بِلا مُعین، أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسامِ الْعارِیَةِ فِى الْفَلَواتِ، تَنْـهَِشُهَا الذِّئابُ الْعادِیاتُ، وَ تَخْتَلِفُ إِلَیْهَا السِّباعُ الضّـارِیاتُ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ یا مَوْلاىَ وَ عَلَى الْمَلآ ئِکَةِ الْمُرَفْرِفینَ حَوْلَ قُبَّتِک َ ، الْحافّینَ بِتُرْبَتِک  همین که قاطی موج مردم میخواستم داخل حرم بشوم به خود که اومدم  دیدم هنوز برنده ی  کمک هزینه سفر عتبات از اون مسابقه نشده ام , در آرزوهایم سیر میکردم و زیارت از بعید بوده .<br />
ان شاءالله لایقم کنه , زائرم کنه , خادمم کنه , پاکم کنه  , خاکم کنه .</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://somaye372.kowsarblog.ir/دلنوشته-ام-از-پیاده-روی">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://somaye372.kowsarblog.ir/دلنوشته-ام-از-پیاده-روی#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://somaye372.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=182724</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>مدیر باید مدیر باشد</title>
			<link>https://somaye372.kowsarblog.ir/مدیر-باید-مدیر-باشد</link>
			<pubDate>11:26:00 +0330 پنجشنبه، 14 آبان 1394</pubDate>			<dc:creator>داداشي</dc:creator>
			<category domain="main">شهید</category>			<guid isPermaLink="false">175409@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;بنام خدای خوبیها &lt;br /&gt;
سلام علیکم  خدمت شما بزرگواران  &lt;br /&gt;
درد دل حوزه  ای در عصر مهدی &lt;br /&gt;
 مدیر  مکتب صاحب زمان باید چنان قاضی عدالت بنماید ننماید نتواند جذب و هدایت&lt;br /&gt;
 گر بر کسان درس نمایند آن کسان یا زورکی یا مدرکی با نیت برعکسی فارغ التحصیل شوند &lt;br /&gt;
در جامعه پخش شوند هی نمکدان بشکنند و بازی با مدرک کنند وز هدایت دیگری پرهیز کنند &lt;br /&gt;
گر مدیر بر یکی  سهل گذارد و دیگری را لای چرخ گذارد  اولی خوی  مدیر رانیک بدارد دومی حرص مدیری بر دل گذارد اولی هرجا نشیند برای سهل کارش زبان ریزد  شکر ریزد ولی پشت سر مدیر خودی گیرد و دومی  بی سیاست  و مودب با دلی سوزان   حرفها گوید از خوی اش  تا شایدمدیر تنظیمی کند خوی اش را بر ترم آینده در  این حال در  چشم مدیر طالبی هستی  نه طالب علمی  &lt;br /&gt;
سر در دفتر به طلا باید نوشت : عدالتگاه مهدی   &lt;br /&gt;
 و متعهد باید شد که نباید به ناحق حقی رو ناحق کنم و ناحق رو حق &lt;br /&gt;
خط قرمز داشته باشم هرچند مدیرم  کارت قرمزرو مخصوص  طلاب نگیرم   صاف و همرنگ  چون آئینه باشم هر چند مدیرم &lt;br /&gt;
انتقام  شغلم نباشه و منیت تو کارم نباشه  هر چند مدیرم   هرچی تو آستین دارم برای همه بچینم نباشه برا بعضی  بچینم برا بعضی محال بشه  هرچند مدیرم    انتقادپذیر باشم  و جبارخدایی (جبران کننده) هر چند مدیرم   &lt;br /&gt;
بر عاشقان ضعیف مکتبش سخت نگیرم گر سخت گیرم بر متقلب و کسی که  چوب خط غیبتش پرشده سخت بگیرم نه اینکه اضافه های غیبتش را  حذف کنم تا نبیند بازرسی  هرچند مدیرم &lt;br /&gt;
گر مدیر استاد باشد وحاضر در کلاس باشد نتواند مدیری کند و لنگ بماند کار کسی که بسته به اوست و در نهایت  به جایش فرهنگی نشیند که نیاید کاری از او&lt;br /&gt;
امن یجیب بچه ها خرداد ماه مخصوص در درس مدیری که استاد گشته  شروع میشه آخه &lt;br /&gt;
سوالاتی که طرح میکنه بدون تستی و گزینه ای 10تا سوال ضرب در 2 میکنه تحویل طلاب میکنه و برگه رو از استاندارد خارج میکنه و این روش  نمر ه ها رو تو درس اخلاقم  باشه کمتر و کمتر میکنه  بعد هم کسی انتقادی بکنه در جواب میفهمی که مدیره و از این لحاظ وقت نداشته و به فکر سهل تصحیحش بوده   حتما مدیر باید مدیر باشه&lt;br /&gt;
 حق میدم که مدیر 2نفر نیست که  همزمان حاضر در کلاس و دفتر باشد ولی میتونه از یکی دست بکشد و بر سر یکی بست  بشیند و دیگران را لنگ ندارد و خود را هول بر ندارد وقتی که در کلاس باشد  و تلفن دفتر داره هی زنگ میزه  حوزه رو بر هم میزنه یا که شلوغی کار  دفتر باعث تعطیلی  زود زود کلاسی نباشه پس مدیر باید مدیر باشه هر چند در قانون دست و بالش باز باشه  &lt;br /&gt;
گر قاضی مدیر باشد جاذب دلان باشد و بر  کسان که درس دادند یا که تصویر شدند  مسافر ره یار شوند و گر فارغ ازتحصیل شوند  نشوند فارغ از عشق  و هماره یاد کنند و یاد شوند بر یادها که جز این راه نباید رفت و گذرباید کرد زین راهها تا جاهل نماند و نمیردکسی  و ولایت شناسد که جز عدالت کاری بر آنها نشاید &lt;br /&gt;
به امید مدیریت حضرت صاحب الزمان  دلخوشیم ولاغیر&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://somaye372.kowsarblog.ir/مدیر-باید-مدیر-باشد&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بنام خدای خوبیها <br />
سلام علیکم  خدمت شما بزرگواران  <br />
درد دل حوزه  ای در عصر مهدی <br />
 مدیر  مکتب صاحب زمان باید چنان قاضی عدالت بنماید ننماید نتواند جذب و هدایت<br />
 گر بر کسان درس نمایند آن کسان یا زورکی یا مدرکی با نیت برعکسی فارغ التحصیل شوند <br />
در جامعه پخش شوند هی نمکدان بشکنند و بازی با مدرک کنند وز هدایت دیگری پرهیز کنند <br />
گر مدیر بر یکی  سهل گذارد و دیگری را لای چرخ گذارد  اولی خوی  مدیر رانیک بدارد دومی حرص مدیری بر دل گذارد اولی هرجا نشیند برای سهل کارش زبان ریزد  شکر ریزد ولی پشت سر مدیر خودی گیرد و دومی  بی سیاست  و مودب با دلی سوزان   حرفها گوید از خوی اش  تا شایدمدیر تنظیمی کند خوی اش را بر ترم آینده در  این حال در  چشم مدیر طالبی هستی  نه طالب علمی  <br />
سر در دفتر به طلا باید نوشت : عدالتگاه مهدی   <br />
 و متعهد باید شد که نباید به ناحق حقی رو ناحق کنم و ناحق رو حق <br />
خط قرمز داشته باشم هرچند مدیرم  کارت قرمزرو مخصوص  طلاب نگیرم   صاف و همرنگ  چون آئینه باشم هر چند مدیرم <br />
انتقام  شغلم نباشه و منیت تو کارم نباشه  هر چند مدیرم   هرچی تو آستین دارم برای همه بچینم نباشه برا بعضی  بچینم برا بعضی محال بشه  هرچند مدیرم    انتقادپذیر باشم  و جبارخدایی (جبران کننده) هر چند مدیرم   <br />
بر عاشقان ضعیف مکتبش سخت نگیرم گر سخت گیرم بر متقلب و کسی که  چوب خط غیبتش پرشده سخت بگیرم نه اینکه اضافه های غیبتش را  حذف کنم تا نبیند بازرسی  هرچند مدیرم <br />
گر مدیر استاد باشد وحاضر در کلاس باشد نتواند مدیری کند و لنگ بماند کار کسی که بسته به اوست و در نهایت  به جایش فرهنگی نشیند که نیاید کاری از او<br />
امن یجیب بچه ها خرداد ماه مخصوص در درس مدیری که استاد گشته  شروع میشه آخه <br />
سوالاتی که طرح میکنه بدون تستی و گزینه ای 10تا سوال ضرب در 2 میکنه تحویل طلاب میکنه و برگه رو از استاندارد خارج میکنه و این روش  نمر ه ها رو تو درس اخلاقم  باشه کمتر و کمتر میکنه  بعد هم کسی انتقادی بکنه در جواب میفهمی که مدیره و از این لحاظ وقت نداشته و به فکر سهل تصحیحش بوده   حتما مدیر باید مدیر باشه<br />
 حق میدم که مدیر 2نفر نیست که  همزمان حاضر در کلاس و دفتر باشد ولی میتونه از یکی دست بکشد و بر سر یکی بست  بشیند و دیگران را لنگ ندارد و خود را هول بر ندارد وقتی که در کلاس باشد  و تلفن دفتر داره هی زنگ میزه  حوزه رو بر هم میزنه یا که شلوغی کار  دفتر باعث تعطیلی  زود زود کلاسی نباشه پس مدیر باید مدیر باشه هر چند در قانون دست و بالش باز باشه  <br />
گر قاضی مدیر باشد جاذب دلان باشد و بر  کسان که درس دادند یا که تصویر شدند  مسافر ره یار شوند و گر فارغ ازتحصیل شوند  نشوند فارغ از عشق  و هماره یاد کنند و یاد شوند بر یادها که جز این راه نباید رفت و گذرباید کرد زین راهها تا جاهل نماند و نمیردکسی  و ولایت شناسد که جز عدالت کاری بر آنها نشاید <br />
به امید مدیریت حضرت صاحب الزمان  دلخوشیم ولاغیر</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://somaye372.kowsarblog.ir/مدیر-باید-مدیر-باشد">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://somaye372.kowsarblog.ir/مدیر-باید-مدیر-باشد#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://somaye372.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=175409</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>صدای دل طلبه ی مشروطی</title>
			<link>https://somaye372.kowsarblog.ir/صدای-دل-طلبه-ی-مشروطی</link>
			<pubDate>13:01:00 +0430 جمعه، 16 مرداد 1394</pubDate>			<dc:creator>داداشي</dc:creator>
			<category domain="main">شهید</category>			<guid isPermaLink="false">152365@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;وای برمن  وای برمن &lt;br /&gt;
از دل زهرا دور شده ام &lt;br /&gt;
از نور زهرا دور شده ام&lt;br /&gt;
از بوی زهرا دور شده ام &lt;br /&gt;
از چشم زهرا دور شده ام &lt;br /&gt;
از کوی زهرا دور شده ام &lt;br /&gt;
از مکتبش دور شده ام &lt;br /&gt;
از یاس زهرا دور شده ام  &lt;br /&gt;
از ناز زهرا دور شده ام &lt;br /&gt;
از کوی مهدی دور شده ام &lt;br /&gt;
از چشم مهدی دور شده ام &lt;br /&gt;
در  سربازیش  تنبیه شده ام &lt;br /&gt;
در عصر مهدی آواره شده ام &lt;br /&gt;
گریان شده ام &lt;br /&gt;
دلخون شده ام &lt;br /&gt;
پر پر شده ام &lt;br /&gt;
آخه مشروط شده ام &lt;br /&gt;
دلم میخواد غول مشکلو بزنم زمین  هی بزنمش &lt;br /&gt;
عین اون حالی که منو زد زمین جلو چشم آقا &lt;br /&gt;
شرمندش شدم که جلو چشمای مهربونش  نقش بر زمین شدم &lt;br /&gt;
ببخش آقا غوله زورش زیاد بود و من نتوستم هر چی به خاطرت سعی کردم ولی کم آوردم &lt;br /&gt;
غوله منو از شما دور کرد ولی جان زهرا شما از من دوری  نکنید &lt;br /&gt;
اقا جان بیا کنارم دامن بگیرم,  پاشم وحال غوله رو  بگیرم  &lt;br /&gt;
آقا در عالم فنا مشاهد نمیشود قسمت ما ها &lt;br /&gt;
به خاطر دل زینبت بذار در مکتبت زائر بمونم  &lt;br /&gt;
مرا به غربت رضا غریبم نکنید به جمع نوکرا قاطی کنید  و حلا لم بکنید .&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://somaye372.kowsarblog.ir/صدای-دل-طلبه-ی-مشروطی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>وای برمن  وای برمن <br />
از دل زهرا دور شده ام <br />
از نور زهرا دور شده ام<br />
از بوی زهرا دور شده ام <br />
از چشم زهرا دور شده ام <br />
از کوی زهرا دور شده ام <br />
از مکتبش دور شده ام <br />
از یاس زهرا دور شده ام  <br />
از ناز زهرا دور شده ام <br />
از کوی مهدی دور شده ام <br />
از چشم مهدی دور شده ام <br />
در  سربازیش  تنبیه شده ام <br />
در عصر مهدی آواره شده ام <br />
گریان شده ام <br />
دلخون شده ام <br />
پر پر شده ام <br />
آخه مشروط شده ام <br />
دلم میخواد غول مشکلو بزنم زمین  هی بزنمش <br />
عین اون حالی که منو زد زمین جلو چشم آقا <br />
شرمندش شدم که جلو چشمای مهربونش  نقش بر زمین شدم <br />
ببخش آقا غوله زورش زیاد بود و من نتوستم هر چی به خاطرت سعی کردم ولی کم آوردم <br />
غوله منو از شما دور کرد ولی جان زهرا شما از من دوری  نکنید <br />
اقا جان بیا کنارم دامن بگیرم,  پاشم وحال غوله رو  بگیرم  <br />
آقا در عالم فنا مشاهد نمیشود قسمت ما ها <br />
به خاطر دل زینبت بذار در مکتبت زائر بمونم  <br />
مرا به غربت رضا غریبم نکنید به جمع نوکرا قاطی کنید  و حلا لم بکنید .</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://somaye372.kowsarblog.ir/صدای-دل-طلبه-ی-مشروطی">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://somaye372.kowsarblog.ir/صدای-دل-طلبه-ی-مشروطی#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://somaye372.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=152365</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>بهتره در قضاوت کردن هر چند اطمینان به موضوع داشته باشیم الگویمان حضرت علی علیه السلام باشد</title>
			<link>https://somaye372.kowsarblog.ir/بهتره-در-قضاوت-کردن-هر-1</link>
			<pubDate>00:19:00 +0430 چهارشنبه، 14 مرداد 1394</pubDate>			<dc:creator>داداشي</dc:creator>
			<category domain="main">شهید</category>			<guid isPermaLink="false">151603@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;سلام  داستان قضاوت مولا را ببینیم :&lt;br /&gt;
در زمان قضاوت مولا  علی یکی از افراد نزد مولا آمد و خبر آورد که 2 نفر نامحرم در کوچه ای  خلوت کرده اند این فرد گفت آقا بیایید ببرمتان مشاهده فرمایید و قضاوتی در مورد جرمشان کنید  حضرت پرهیز داشت که آن صحنه را ببیند ولی آنها اصرار کردن که شما قاضی  هستید و باید رسیدگی فرمایید که مولا به اصرارشان رفت وقتی متوجه شد که نزدیک کوچه شدند  به همراهانش دستور داد که قدمی جلوتر برندارند و همانجا بایستند و علی علیه الیسلام فرمودمن به تنهایی داخل کوچه میشوم و همرا هان قبول کردند و آقا که به سر کوچه رسید چشمان مبارکشان را بست و داخل کوچه شد  در این هنگام آن دو نفر از شرمشان فرار کردند .&lt;br /&gt;
وقتی آقا به همراهان پیوست گفتند دیدید آن گناهکاران راکه فرار کردند حالا چه حکمی برایشان اجرا میکنید ؟که   حضرت فرمود: من چیزی ندیدم  که حکمی هم بنویسم ,فردای آن روز همان دونفر گناهکار پیش حضرت آمدن و اظهار پشیمانی کردند و به دنبال شیوه و اخلاق مولا در قضاوت  که آبرو داری کردند  از ایشان تشکر کردند و شیفته و مجذوب او وآیینش شدند و به اسلام گرویدند .&lt;br /&gt;
پس ما هم بهتره در پیدا کردن نیمی از انسانیتمان در قضاوت کردنهایمان دقت کنیم تا به خاطر ذره ای غفلت در آن دنیا سوای اون همه برداشتهایی که داریم ,هیزم کش این و آن نباشیم ان شاءالله&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://somaye372.kowsarblog.ir/بهتره-در-قضاوت-کردن-هر-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام  داستان قضاوت مولا را ببینیم :<br />
در زمان قضاوت مولا  علی یکی از افراد نزد مولا آمد و خبر آورد که 2 نفر نامحرم در کوچه ای  خلوت کرده اند این فرد گفت آقا بیایید ببرمتان مشاهده فرمایید و قضاوتی در مورد جرمشان کنید  حضرت پرهیز داشت که آن صحنه را ببیند ولی آنها اصرار کردن که شما قاضی  هستید و باید رسیدگی فرمایید که مولا به اصرارشان رفت وقتی متوجه شد که نزدیک کوچه شدند  به همراهانش دستور داد که قدمی جلوتر برندارند و همانجا بایستند و علی علیه الیسلام فرمودمن به تنهایی داخل کوچه میشوم و همرا هان قبول کردند و آقا که به سر کوچه رسید چشمان مبارکشان را بست و داخل کوچه شد  در این هنگام آن دو نفر از شرمشان فرار کردند .<br />
وقتی آقا به همراهان پیوست گفتند دیدید آن گناهکاران راکه فرار کردند حالا چه حکمی برایشان اجرا میکنید ؟که   حضرت فرمود: من چیزی ندیدم  که حکمی هم بنویسم ,فردای آن روز همان دونفر گناهکار پیش حضرت آمدن و اظهار پشیمانی کردند و به دنبال شیوه و اخلاق مولا در قضاوت  که آبرو داری کردند  از ایشان تشکر کردند و شیفته و مجذوب او وآیینش شدند و به اسلام گرویدند .<br />
پس ما هم بهتره در پیدا کردن نیمی از انسانیتمان در قضاوت کردنهایمان دقت کنیم تا به خاطر ذره ای غفلت در آن دنیا سوای اون همه برداشتهایی که داریم ,هیزم کش این و آن نباشیم ان شاءالله</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://somaye372.kowsarblog.ir/بهتره-در-قضاوت-کردن-هر-1">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://somaye372.kowsarblog.ir/بهتره-در-قضاوت-کردن-هر-1#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://somaye372.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=151603</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>آیا پرحرفی نشانه ی اجتماعی بودن است؟؟؟؟</title>
			<link>https://somaye372.kowsarblog.ir/آیا-پرحرفی-نشانه-ی-اجتماعی</link>
			<pubDate>11:17:00 +0430 یکشنبه، 11 مرداد 1394</pubDate>			<dc:creator>داداشي</dc:creator>
			<category domain="main">شهید</category>			<guid isPermaLink="false">150621@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;چشمامو هی بستم و از کنارش رد شدم               چشماشو بست تا نبینه بدشدم    پس به نام خدای رحمان و رحیم                               &lt;br /&gt;
سلام &lt;br /&gt;
یه نفر   اوایل  با حوزه که آشنا نبود  برا دوست یابی دقت میکرد ببینه  کدومشون بهتره,  درسته همه  از لحاظ معیار اینا هم سلیقه هستیم ولی این دنبال یه نفر میگشت که نردبون پیشرفت معنوی و مادی براش باشه  به خاطر همین در جمع کم حرفی رو انتخاب کرد تا فقط بشنوه  ببینه و انتخاب کنه  که متاسفانه این دقت کار دستش داد یعنی به جایی رسید که همه به روش میگفتن  خیلی کم حرفی _ اجتماعی نیستی _ خجالتی هستی ووو &amp;#8230;&amp;#8230;&amp;#8230;&amp;#8230;&amp;#8230;..حتی به  استادا هم این جور حرفا منتقل شد اونقدر از این حرفا  اذیت شد و فکر کرده بود موجب آزار بقیه هم هست تو کلاس ادبیات با نوشته ادبی از همگی حلالیت خواست و فک کرد با این کار به حرفا شون خاتمه میده  ولی سال به سال که به بچه ها اضافه میشد دیگه گوشش به این جور حرفا عادت کرده بود و موقع شنیدن اینجور حرفا از درون داغون میشد و در نهایت یه لبخند و خنده ای  جواب طرف بود.&lt;br /&gt;
 یه بارکه  پای دلش رفتم و باهم حرف  زدیم  به من گفت آخه کم حرفی گناهه اینهمه بهم گیر میدن ؟ گفت با اینجور حرفای تکراریشون تو این  چند سال  شخصیتمو اونقدر ضعیف کردن که حتی نمیتونم از استاد سوالی بپرسم یا جواب درستی که میدونم نمیتونم ارائه بدم  و حتی تو جمع دوستانه یا با همبحثا نمیتونم به راحتی حرفی بزنم و فقط که میشنوم متاسفانه غیر از صدای شکستن دلی یا دلهایی و صدای خورد شدن شخصیتی را نمیشنوم  این صداها را در جمعی دوستانه میشنوم که حرف زدن  را بسیار سهل میدانند و لی من اوایل کم حرفیم  به خاطر دوستیابی بود ولی فهمیدم که دوستی جز او نخواهم یافت و با این صداهایی که شنیدم متنبه شدم  و فهمیدم که در زیاده گویی فایده ای نیست و در این هنگام با خواندن روایت حضرت علی فهمیدم  که حرف زدن کار سهلی نیست  و باید به اصول و قوانینی  پرداخته شود تا نه تنها به هنگام  حرف زدن طرف را فایده رسانی ومهم اینکه طرف را با آیین درست حرف زدن آشنا کنی و همه کسان را به سوی مودب حرف زدن جذب کنی  و فایده اخروی که هدر نرفتن عمر است را بر خود و شخص مقابل حاصل آوری  .&lt;br /&gt;
میان کلامش گفتم یعنی با این حساب   همه باید کم  حرف باشن ؟ گفت: نه اونی که میدونه که چنته اش پر  از علوم مختلفته حتی در حد خودش که یه کتاب خونده یا زیاد به جای حرف زدن الکی  از اون نکات ارزنده هی  بگه تا هم زکات علمی براش حساب بشه و هم دوستش نکات خوبی یاد بگیره و اگه د.وستش تو زنگیش به کار برد ثوابش  به اون هم برسه   البته منظورم هم این نیستا  با هم کتابی حرف بزنن منظورم اینه که اگه ادم میخواد با هرکسی ارتباط برقرار کنه باید دقت کنه تو لحن صداش  تو حالت چهره اش  تو به کار بردن کلمات  که اگه این ور اون ور بشه حتی یه کوچولو ممکنه طرف از حرفت چیزی رو درک کنه که دلش بشکنه به خاطر همین اولش گفتم که حرف زدن  کار راحتی نیست  .&lt;br /&gt;
و  لبه زبان از لبه شمشیر برنده تر است  و زخم زبان از زخم شمشیر بدتره  و سخت تره چون زخم شمشیر بالاخره بهبود میابد ولی زخم زبان امکان داره تا آخر عمر هم بهبود نیابد پس بهتره اول در انتخاب کلمات دقت کنیم و به زیبایی کنار هم بچینیم و چاشنی از روایات قدسی و ائمه بهش اضافه کنیم و در کوره دهانمان که پخت و آماده شد بر زبان جاری کنیم که به دل هر شنونده ای بنشیند و لذت ببرد وموجب زخمی نشود و دلی نشکند که اگر دلی را شکستیم طرف حساب ما خداست همون قدرت لم یزلی که میفرماید من در قیامت از حق خودم میگذرم ولی از حق بندگانم (حق الناس ) نخواهم گذشت مگر به گذشت او پس بهتره اگه با زبانمان به کسی آزاری رساندیم حلالیت خواهیم و در حقش اسغفار کنیم تا شاید خدایش بیا مرزدمان&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://somaye372.kowsarblog.ir/آیا-پرحرفی-نشانه-ی-اجتماعی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چشمامو هی بستم و از کنارش رد شدم               چشماشو بست تا نبینه بدشدم    پس به نام خدای رحمان و رحیم                               <br />
سلام <br />
یه نفر   اوایل  با حوزه که آشنا نبود  برا دوست یابی دقت میکرد ببینه  کدومشون بهتره,  درسته همه  از لحاظ معیار اینا هم سلیقه هستیم ولی این دنبال یه نفر میگشت که نردبون پیشرفت معنوی و مادی براش باشه  به خاطر همین در جمع کم حرفی رو انتخاب کرد تا فقط بشنوه  ببینه و انتخاب کنه  که متاسفانه این دقت کار دستش داد یعنی به جایی رسید که همه به روش میگفتن  خیلی کم حرفی _ اجتماعی نیستی _ خجالتی هستی ووو &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..حتی به  استادا هم این جور حرفا منتقل شد اونقدر از این حرفا  اذیت شد و فکر کرده بود موجب آزار بقیه هم هست تو کلاس ادبیات با نوشته ادبی از همگی حلالیت خواست و فک کرد با این کار به حرفا شون خاتمه میده  ولی سال به سال که به بچه ها اضافه میشد دیگه گوشش به این جور حرفا عادت کرده بود و موقع شنیدن اینجور حرفا از درون داغون میشد و در نهایت یه لبخند و خنده ای  جواب طرف بود.<br />
 یه بارکه  پای دلش رفتم و باهم حرف  زدیم  به من گفت آخه کم حرفی گناهه اینهمه بهم گیر میدن ؟ گفت با اینجور حرفای تکراریشون تو این  چند سال  شخصیتمو اونقدر ضعیف کردن که حتی نمیتونم از استاد سوالی بپرسم یا جواب درستی که میدونم نمیتونم ارائه بدم  و حتی تو جمع دوستانه یا با همبحثا نمیتونم به راحتی حرفی بزنم و فقط که میشنوم متاسفانه غیر از صدای شکستن دلی یا دلهایی و صدای خورد شدن شخصیتی را نمیشنوم  این صداها را در جمعی دوستانه میشنوم که حرف زدن  را بسیار سهل میدانند و لی من اوایل کم حرفیم  به خاطر دوستیابی بود ولی فهمیدم که دوستی جز او نخواهم یافت و با این صداهایی که شنیدم متنبه شدم  و فهمیدم که در زیاده گویی فایده ای نیست و در این هنگام با خواندن روایت حضرت علی فهمیدم  که حرف زدن کار سهلی نیست  و باید به اصول و قوانینی  پرداخته شود تا نه تنها به هنگام  حرف زدن طرف را فایده رسانی ومهم اینکه طرف را با آیین درست حرف زدن آشنا کنی و همه کسان را به سوی مودب حرف زدن جذب کنی  و فایده اخروی که هدر نرفتن عمر است را بر خود و شخص مقابل حاصل آوری  .<br />
میان کلامش گفتم یعنی با این حساب   همه باید کم  حرف باشن ؟ گفت: نه اونی که میدونه که چنته اش پر  از علوم مختلفته حتی در حد خودش که یه کتاب خونده یا زیاد به جای حرف زدن الکی  از اون نکات ارزنده هی  بگه تا هم زکات علمی براش حساب بشه و هم دوستش نکات خوبی یاد بگیره و اگه د.وستش تو زنگیش به کار برد ثوابش  به اون هم برسه   البته منظورم هم این نیستا  با هم کتابی حرف بزنن منظورم اینه که اگه ادم میخواد با هرکسی ارتباط برقرار کنه باید دقت کنه تو لحن صداش  تو حالت چهره اش  تو به کار بردن کلمات  که اگه این ور اون ور بشه حتی یه کوچولو ممکنه طرف از حرفت چیزی رو درک کنه که دلش بشکنه به خاطر همین اولش گفتم که حرف زدن  کار راحتی نیست  .<br />
و  لبه زبان از لبه شمشیر برنده تر است  و زخم زبان از زخم شمشیر بدتره  و سخت تره چون زخم شمشیر بالاخره بهبود میابد ولی زخم زبان امکان داره تا آخر عمر هم بهبود نیابد پس بهتره اول در انتخاب کلمات دقت کنیم و به زیبایی کنار هم بچینیم و چاشنی از روایات قدسی و ائمه بهش اضافه کنیم و در کوره دهانمان که پخت و آماده شد بر زبان جاری کنیم که به دل هر شنونده ای بنشیند و لذت ببرد وموجب زخمی نشود و دلی نشکند که اگر دلی را شکستیم طرف حساب ما خداست همون قدرت لم یزلی که میفرماید من در قیامت از حق خودم میگذرم ولی از حق بندگانم (حق الناس ) نخواهم گذشت مگر به گذشت او پس بهتره اگه با زبانمان به کسی آزاری رساندیم حلالیت خواهیم و در حقش اسغفار کنیم تا شاید خدایش بیا مرزدمان</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://somaye372.kowsarblog.ir/آیا-پرحرفی-نشانه-ی-اجتماعی">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://somaye372.kowsarblog.ir/آیا-پرحرفی-نشانه-ی-اجتماعی#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://somaye372.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=150621</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>سعی کن به جای پر کردن چونه چنته را پر کنی</title>
			<link>https://somaye372.kowsarblog.ir/سعی-کن-به-جای-پر</link>
			<pubDate>21:00:00 +0430 پنجشنبه، 1 مرداد 1394</pubDate>			<dc:creator>داداشي</dc:creator>
			<category domain="main">شهید</category>			<guid isPermaLink="false">147587@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;خموشی به از تیز زبانیست &lt;br /&gt;
تیز زبانی تبر کعبه شکانیست &lt;br /&gt;
گزیده گوی باش و زان هم تامل بایدت &lt;br /&gt;
بی تا مل زگزیده گویی هم خرابکاریست &lt;br /&gt;
گر سخن پخته زکوره تحویل طرف دادی &lt;br /&gt;
فکر و دلت آزاد شود ز پشیمانی &lt;br /&gt;
سخن خام پسش پشیماتیست &lt;br /&gt;
پشیمای بسی ننگ است و دلگیری که باید روی به دلجویی &lt;br /&gt;
که کاری بس دشواریست&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://somaye372.kowsarblog.ir/سعی-کن-به-جای-پر&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خموشی به از تیز زبانیست <br />
تیز زبانی تبر کعبه شکانیست <br />
گزیده گوی باش و زان هم تامل بایدت <br />
بی تا مل زگزیده گویی هم خرابکاریست <br />
گر سخن پخته زکوره تحویل طرف دادی <br />
فکر و دلت آزاد شود ز پشیمانی <br />
سخن خام پسش پشیماتیست <br />
پشیمای بسی ننگ است و دلگیری که باید روی به دلجویی <br />
که کاری بس دشواریست</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://somaye372.kowsarblog.ir/سعی-کن-به-جای-پر">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://somaye372.kowsarblog.ir/سعی-کن-به-جای-پر#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://somaye372.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=147587</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
