سمیه372

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • همه ارتباط مجازی با امام زمان شهید 

یه شب هزار شب نمیشه

03 تیر 1393 توسط داداشي

 

یه شب  هزار  شب  نمیشه شده ورد  کلاممون و عین  غیبت کردن این  کلمه  هم  جاش  نشسته  ولی غلط  نشسته و در اثر   تکرار  زیاد ارزش  ومفهوم  اصلیش  از  بین  رفته 

با ذکر  این  کلمه به  راحتی  جشن عروسی  هامون  شده  بساط  شادی شیطان     چرا ؟ چون  آهنگ باز  میکنیم.  چرا؟ چون با چشم  هم  چشمی با  هزار  مصیبتم  که باشه  طلاجات و  لباسی  تهیه  میکنیم   که  پیش بقیه  کم  نیاریم   یا  دهن  همه با  نگاه  به  من   باز  بمونه    مگه  سیرکه  و من  دلغکش؟  چرا  مجلس  عروسیم   که  محل  حضور  ملائکه باید  باشد   کردم محل حضور   خانواده  شیطان ؟ چرا  عوض  این  که   به  امام  زمان  کارت  دعوت  بفرستم  به شیطان  میفرستم ؟  چرا  عوض  دلشاد  کردن  مردم   به  دلشان  حسرت  های  پوچ  و  خانه  خراب  کن میذارم؟ چرا در  مجلس  عروسیم  باید  اسراف  باشه ؟  چرا  باید با لباس  آنچنانی   سوار  ماشین   آنچنانی  بشم  وآه جوون  مجرد  که پول  نداره  بدرقه  راهم  بشه؟خلاصه  چرا شرع و  دین و خدا  در  جشنم  فراموشم  شده؟ یا   فراموش  نشده  فقط  گذاشتیم بعد  از  عروسی   که  خدا  حالا  سرم  شلوغه  بعدا  خدمت  میرسیم ! که  چی  یه  شب  هزار  شب  نمیشه !!!!

این  کلمه  رو چرا  موقع  خوابیدن به  کار  نمیبریم   که بذار  کمی   قرآن  بخونم و برا  نماز  شب  آماده  شم   باور  کن  اگه  این  طور  کنم با این  که  یه  شبه   ولی    ثواب  هزار  شب  نوشته  میشه واین  شب   شب  نابی  میشه .

چرا  موقع  سفر  زود تصمیم  میگیریم به  جای  اینکه  به پابوس   مشاهد  متبرکه بریم    به  خارج از  کشور برا  عشق  و  حال   سفر  کنیم ,که  چی  یه  شب  هزار  شب  نمیشه !!!!

میدونید  شهدا  با  این  کلمه  چقدر  زجر ها  رو  تحمل  میکردن , آب و  غذا  نداشتن  میگفتن:  چند شب  هم  باشه   هزار  شب  که  نمیشه  تحمل  میکنیم .یا شبهایی  که  باید  بیدار  میموندن   تا بر  دهن   دشمن  بکوبند  باید   زیر  تانک  و رگبار  گلوله  و  شیمیایی  ها  میرفتن ,  اون  موقع  هم   میگفتن :یه  شب   اگه  ما    بیدار  بمونیم  و مقاومت  کنیم    انشاءالله با  رمز  یا  زهرا    پیروزیمان   سبب  میشه   که   فرزندان  آینده تحت  لوای  ولایت  فقیه  هزاران  شب  با  خاطری  آسوده بخوابند وزندگی کنند. کاربرد  شهدا   از  این  کلمه  چی بوده   کاربرد  ما  چیه ؟

 

 

اونوقت   ما  به  ماهواره  نگاه  میکنیم  و میگیم با  چند  بار  نگاه  کردن  اون  هم  برنامه  ورزشی  یا  اخبار  و  فیلم  منحرف  نمیشیم  در  صورتی   که  نگاه  حرام چه   لحظه ای  چه  چند  ساعتی   تیری  زهر  آلود  از   طرف  شیطان  است که به  سوی  ما  پرتاب  میشود  که  ما  باید   جاخالی  بدیم .

همین  کارکرد  غلطمان  باعثه  که  به  راحتی  گناه می کنیم و  پی  گیر  استغفارش نمیشیم  و جامعه و  خانواده  را  به  فساد  میکشیم و  به  خود  و  امام   زمان  ظلم  میکنیم و  مانع   ظهور  آقا می باشیم  بعد  با   بی خیالی  میگیم   :  یه  شب  که   هزار  شب  نمیشه  .

 نظر دهید »

معرفی بهترین دوست

01 تیر 1393 توسط داداشي

 

 

وصیت نامه شهید احد مقیمی رئیس ستاد تیپ دوم لشکر عاشورا  

«السلام علیک یا ابا عبد الله»

«ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان المرصوص»

سپاس خدای را بر ما منّت نهاد و ما را به اسلام متنعم ساخت و سپاس بر پیامبر بزرگ اسلام محمّد(ص)این اسوه بشریت و مبشر حرّیّت را که به ما انسان بودن را آموخت و سپاس بر

ائمة طهارت و سلالة پاکش، حضرت امام خمینی و با سلام به روان پاک شهیدان اسلام که با نثار خون و هدیة جان خود، سرودی بر قامت کلمة حق سرودند و پیام آور فجر آزادی و حرّیت

گشتند و با سلام و درود بر رزمندگان، کفر ستیز اسلام.
 

خدایا مرا به نور عزّت هر چه زیباترت برسان تا تو را عارف باشم ، بار خدایا ،تو را وسیلة شفاعت اولیائت قرار می دهم و اولیائت را وسیلة پذیرش، شفاعتشان قرار می دهم، که به ما رحم

کن و با معرفت و محبّت بر ما منّت بگذار و ما را از ظلمات به نور، رهبری فرما.
 

بار خدایا، خودت را به ما بشناسان .چون اگر تو را بشناسیم، دوستت می داریم و چون ترا دوست داشتم، محّبت تو آتش به خرمن هر چه باطل به جهل است می کشد. بار خدایا از

رسوائی این و زشتی این امیال، شکایت به نزد تو آورده و به در خانة فضل و کرمت پناهنده ام.
 

خدایا! بار گناهانم، بر سنگینی دلم افزوده است چه کنم؟ حالا جز تو کسی را ندارم،ای خدا‍‍‍! خیلی مشتاق دیدارت هستم.خدایا دلم برای دیدارت خیلی تنگ شده است.
 

«و هبنی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک».

«گیرم عذابت را تحمّل کنم فراغت را چگونه تحمّل کنم ای خدا».

خدایا تو را شکر می کنم که بعد از ۱۴۰۰ سال ،ما را از پرچم داران اسلام قرار دادی که بتوانیم دینت را یاری کنیم و توفیقمان بده که در این راه ثابت قدم بوده و از منجلاب این جهان ف

انی در امان باشیم ،برادران و امّت حزب الله! هیچ وقت استغفار و دعاها را از یاد نبرید که مهمترین درمانها برای تسکین دردهاست و همیشه به یاد خدا باشید،در راه او قدم بردارید و از

جهاد کوتاهی نکنید همانطور که خداوند وعده داده است:
 

«و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا».
 

«کسانیکه در راه ما جهاد می کنند بطور مسلّم آنانرا به راه های خودمان هدایت خواهیم کرد».

 


که هرگز نگذارید دشمنان بین شما تفرقه بیندازند و شما را از روحانیّت متعهد جدا کنند.هیچوقت از یاری کردن به امام امّت، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران کوتاهی نکنید.(که اگر امام امّت

نبود ما نبودیم یعنی دیگر از اسلام خبری نبود)و اگر این چنین باشد روز شکست ابر قدرتها نزدیک است.

و باز یک خواهش دیگر از شما امّت حزب الله دارم،این مراسم های عزاداری را زنده نگه دارید. چه در جبهه ها و چه در شهرهای خودتان،چون ما هر چه داریم از حسین(ع)داریم و ای

عاشقان صدیق ابا عبد الله(ع)هرگز کسی از این در نا امید برنگشته و بدی از این در ندیده است.
 

راه سعادت بخش حسین(ع)را ادامه دهید و زینب وار زندگی کنید. تمام شهیدان ما از راه پرورش یافته اند. من هم از خدا می خواهم که لیاقت شهادت در راه خودش را ، بزودی عطا

فرماید که، دیگر از فراق دوستان و شهیدانمان ،صبرم تمام شده ولی از سوی دیگر باید بمانیم، تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند.

هم باید شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشویم. عجب دردی! چه می شد بار خدایا امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم، تا دوباره شهید شویم.ولی این را می دانم

برای عزاداریهای آقا ابا عبدالله و گریه وزاریها برای مظلومیّت حسین(ع)دلم تنگ خواهد شد.
 

از تمام دوستان و آشنایان و برادران عزیزم که بر گردن من حق دارند و از من هر چه بدی و بد رفتاری و خطایی سرزده باشد حلالم کنید و از خدا بخواهید که از تقصیرات این بندة عاصی

بگذرد.

 

و اما شما ای پدر و مادر گرامی، واقعاً من برای شما آنچنان فرزند خوب و شایسته ای نبودم ولی شما ها در مقابل،هر چه داشتید برای پرورش فکری و جسمی ما بکار گماشتید و این به

کوشش و سعی و تلاش شماست که، اکنون من و بقیه جوانان امثال من به این موقعیت رسیدیم. امیدوارم حلالم کنید چون اگر پدر و مادر از فرزند راضی باشد روحش آسوده خاطر می

شود و خدا نیز می بخشدش.
 

در فراغم زیاد ناراحت نباشید و می دانم که بیشتر از اینها صبور هستید از قول من از خواهرانم و برادرانم ،حلالیّت بطلبید و همیشه امیدوارم در مقابل تمام مشکلات زندگی و مشکلات مملکتی

و اسلام و قرآن که دشمنان زبون چشم دیدن اینها را ندارند صبور و شکیبا باشید و در تمام احوالات، امام امّت و یاوران او را تنها نگذارید و پشتیبان ولایت فقیه باشید و همیشه در صحنة

جنگ در مقابله با منافقان داخلی بایستید.
 

و دیگر خدایا از اینکه گناهانم زیاد است و همیشه در غیبت و افتراء و حسودی به دیگران و غرق در گناهان بوده ام ، شرمنده ام و نمی توانم در روز قیامت به روی اولیائت و شهیدانت

نگاه کنم پس(حلالم کن)ای خدا.
 

مرا در وادی رحمت در جوار شهیدان و گلزار شهداء دفنم کنید و اگر مفقود شدم چه بهتر که در روز محشر با فاطمة زهرا(س)محشور خواهم شد بنا به روایتهایی که شنیدم.
 

در آخر از برادران پایگاه مقاومت، مخصوصاً پایگاه شهید عبدالهی می خواهم که جبهه ها را یاری کنید و همیشه در راه اسلام استوار باشید چون مردان خدا،همیشه در جبهه ها دین خدا را

یاری کنند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.  

برشادی روح  مطهر شهدا   من  جمله  این  شهید  بزرگوار  10 صلوات به همراه  وعجل  فرجهم  عنایت  فرمایید . 

بله ایشان  دوستم است آخه میدونید  پارسال  که به  عنوان  خادم  به  خرمشهر   رفته  بودم  به  خادما  جاکلیدی  میدادند  که  عکس  شهیدان  بود  .منم 

شانسی  یکی را  برداشتم  دیدم  عکس  ایشون  است  باهاش  آشنا  نبودم  رفتم  تو  سایت  با  خوندن  وصیتنامه اش  باهاش  آشنا  شدم   پسر  خوبیه 

مداح بوده  منم  تصمیم  گرفتم  که باهاش  رفاقت  کنم و به  حساب  برادر  خواهری   هر چند  لایق نباشم با  ایشان   درد و  دل کنم . باور  کنید این  طور 

دوستا  خیلی  به   درد  میخورن  ,  شما  هم  یکی  را  انتخاب  کنید. تا  انشاءالله در آخرت شفیع  ما  شوند .                 

 

 نظر دهید »

حرف دل یک طلبه

31 خرداد 1393 توسط داداشي

 

سلام من کاربر  سمیه 72  فرزند جانبازم , مزاحم شدم  تا mpt روزگار گذرانده  را تعریف کنم  .

 روزی  روزگاری  سال86 یا  87  مقطع دبیرستان بودم  چون  حجاب  کامل  داشتم (چادری بودم) و  تکالیف قرآنی  را کامل  انجام میدادم و بر اصولی مثل  تقلب نکردن  مقید بودم   مرا در کلاس  حجت الاسلام  صدا می زدند  من هم لذت می بردم  انگار واقعا  حجتالاسلام  بودم  آخه  انصافا  خیلی دوست داشتم  طلبه شوم   از این رو  هر محجبه ای  را میدیدم  و آشنا می شدم  که  حوزوی است    عشق  میکردم   ته  دلم  میگفتم  خوش  به حالشون   ببین  چه  صفاتی  دارن  که  امام  زمان   انتخابشون کرده   خلاصه  دوران  دبیرستان   به اصطلاح  بچه ها    دوران  حجت الاسلامی ام   که تمام  شد  ما به شهر پدری  اسباب کشی کردیم   درست  که  اینجا رو  نمیشناختیم    گشتیم  که حوزه ی خواهران   پیدا کنیم  که  گفتند   فقط  حوزه برادران  داره   از  آنجا که  همسایه ی ما  در  هادیشهر  سکونت  داشتند    به  آنجا  میهمان رفتیم  تا   شرایط  حوزه ی آن  مکان را جویا شویم    البته  نا گفته  نماند    که  قبل از  این   شرایط  حوزه ی تبریز  را  جویا شده بودیم  که فقط  بومی   را ذیرش  میکردن      پس از  این  پیگیری ها   مادرم  چندین بار  به دفتر  امام جمعه  ی  شهرمان   تماس  گرفته  بود   که  ایشان  قول   تشکیل   حوزه  را  داده  بودند   ما  همین  طور  چشم  انتظار بودیم  که  خبر  تشکیل  حوزه را  به  ما دادند    که  ما هم سراسیمه  برا  ثبت نام  رفتیم   و  با عنایت دا   ثبت نام  کردم   که  چند  روز  بعدش زمان  امتحان  را  اعلام  کردند   من هم  توکل  به  خدا  تا آنجایی  که  بتونم   دروس   تعیین  شده  را  خواندم    وروز   امتحان  که  رسید   با  این   اعتقاد  که   اگه  امام  بخواد    قبول  میشم   داخل  جلسه  امتحان  شدم   .اصلا  نمیدونید  چه  حالی داشتم    دلم   خیلی  گرفته  بود   از اون  ور  هم  تلاوت  قرآن  باز  کرده  بودن  و میخواستم  های  های   گریه  کنم    داوطلبین  زیاد   بودن    من  هم   با  چشمان  پر اشک  وقتی  تعدادشون  رو  میدیدم  که  زیادنم  با  خود میگفتم   یعنی  امکان داره  از بین  این همه  داوطلب  من انتخاب  بشم  ؟  استرس  انتحان  هنوز  از تنم  خارج  نشده بود  و با  همان  حال   بیرون  آمدم و    به  همین حال  چند  روز بودم  تا  این  که    خدا  امام  زمان را  سلامت  بدارد  زنگ  زدن و  گفتند  که    در  امتحان  قبول  شدید و  زمان  مصاحبه  را هم  گفتن   من  باورم  نمیشد  گفتم  نکنه  اشتباهی  زنگ  زدن     با  همین  دلنگرانی    چند روز  را  گذراندم   تا  این  که نوبت  مصاحبه  شد      فرم  را  که  دادن   اطمینان  حاصل  کردم  که   خوشبختانه  من  قبول  شدم  به  یاری  خدا    از هول  این  که  تو  مصاحبه  چی  میخوان  بپرسن و   چی میخوام  جواب  بدم  ؟ تودلم  غوغایی  شده  بود    عزیز   فشارم   افتاده  بود  دستام  یخ  میزد و  صورتم  آتیش  میگرفت   نمیدونم   در چه  حالی  بودم؟ تا  نوبت  من  برسه  خیلی  دعا ها  خوندم  خلاصه  نوبتم  شد  اولش  که  گفتن  قرآن  بخون    خواندنش  کمی  آرومم  کرد   عزیز  دیگه  بعدش  ندونستم  چی  تحویل  گرفتمو  چی  تحویلشون دادم       بعداز  سوال جوابای  سخت و آسون  که  از  اتاق  بیرون  اومد م   انگار  آب  سردی  سرم  ریختن ,رسیدم  خونه  پدر و مادرم  پرسیدن  که  چه  جور  بود   گفتم    نمیدانم  آقا   انتخابم  میکنند  یا  نه    باید   دعایم  کنید     تا جواب  مصاحبه  را  بدهند   خیلی  به  ائمه  التماس  کردم   از  پدر  و  مادرم وو  هر  بچه ای  رو  که  میدیدم  التماس  دعا  میکردم    که  بالاخره به  دعای  بچه  ها  و پدرو مادرم   امام  زمان  آمین  گفتندو   از  حوزه   با  تماس   خبر  قبولی ام  را  دادند   خیلی خوشحال  بودم  که  خوشحالی  ام  وصف  کردنی  نیست  انگار  در  بهشت  رو  فقط  بر من  باز  کرده  بودند   از  خوشحالی  سرم  کلاه  رفت  و   با  جان و دل  کار  خونه  کردم   و  آخر  شب  عین  بچه  دبستانی ها   کیفی  که  از  مسابقه  قرآنی  برنده  شده  بودم  رو    آوردم  و داخلش را  با  هزار  شوق  پر از  لواز  تحریر  کردم و  شب  را  با    خواب راحت  و دلنشین  به  سر  کردم    صبح فردا  با  ابهت  وغرور  وارد  حوزه  شدم و با  گذشت ایام  با  اساتید روحانی   آشنا  شدیم و بانام  خدا  شروع  به   تحصیل  کردیم    همین  طور  روزها  گذشت  و  گذشت    که  دیدم  ترم  5  هستم  تازه  به  خودم  افتخار  میکردم  که  از  طرف  مدیریت  برگه  اخطار  آمد  با  رؤیت برگه  دریافتم   که  وای  گل کاشتم   2ترم  من  مشروط  بودم  و خبر نداشتم   چون  با  خیال  راحت  معدلم  که  پایین  14  می آمد  نمره  قبولی  فرضش  میکردم  و با  این  فرضیاتم  خوش بودم  که از  همون  روز  خوشیهای  الکی  تعطیل  شد   حالا  ترس  و  اضطراب  تمام  وجودم  را  گرفته  اگر  دانشگاه  بود هیچ  خیالی  نبود که  حذف  بشم  یا  نشم   ولی  اینجا  که  حوزه ست  فرق  میکنه   تمام  فکر و ذهنم  شده  که    خدایا  ایت  ترم  قبول  میشم  یا  نه ؟هی  میگم   خدایا   این  همه  ترم    منو  خودت  هلم  دادی   این  چند تا  ترم  رو  هم    هولم  بده .خدایا  به  اعمال  من  نگاه  نکن   خیلی  بد  کردم   از سال  قبل  هم  پس  رفتم   قبول  دارم  ولی   منم  نیاز به  یه  تعمیر کار  حرفه  ای  دارم   که  درستم  کنه     میون  اون  همه  سیم  میم  های   قاطی و  خراب    آدمیتم  رو  پیدا کنه .خدایا بذار     تو  همین  تعمیرگاه    صاحب   الزمان  بمونم  خب  درسته  قراضه  ام   ولی  آقا  اگه  تعمیرم  کنه  و  دلم  را   همین  که  دستش  بگیره  مطمئنا    مثل  اولش  خوب  میشم  .خدا  متاسفانه   به  دلایلی  که  خودت  میدونی  در ردیف  اسقاطی  ها  قرار  گرفتم   و  نمیدونم  تکلیفم  چیه ؟  خدایا  کاری  کن  اوستا  ردم   نکنه  درسته  خیلی  خرج و  زحمت  داره   ولی  دست   شما  که کازی  نیست و  حل  شده ست   خداجون  اگه  ردم  کنه   له میشم _  قاطی  دنیا  میشم _ پست  ترین  آدم  میشم _ تورو خدا  نذار  از بهشت  رونده  شم     اگه  بذاری  بمونم    شبها  برات  میخونم , روزها  برات  می گریم.

 کاش  اون   ورقه  ای  که توش  شرط  مشروطیت  رو  نوشتن    آتیش  بگیره  که  آتیش  به  جونم  انداخته  .خدا  به  دل  این  مسئولین  رحمی  بینداز  تا  شرط  مشروطیت  را  حذف  کنن تا  من  که  در درسها   با  دنده سنگین  حرکت  میکنم    این   مشروطیت منو  از   این  همه  در  بیرونم  نکنه   بله  درست   دیدی   این  همه  در  که  میگم  بیراه  نمیگم   آخه  درِ    حوزه  هم  برام  درِ  بهشته  وهم  اگه  دنیوی   حسابش  کنیم   حوزه  برام  هم  مشهده  , هم کربلاست وهم  مکه .و  هم  محل  دردو دلمه

ای  ارحم الراحمین  رحمی   بکن .                               ای پاک  دلان  التماس  دعا

 نظر دهید »

شعرم در مورد منتظراست.

30 خرداد 1393 توسط داداشي

 

منتظر آن  نیست  که  ندبه خوان باشد

منتظر آن  نیست  که  دائم در نماز باشد

منتظر آن است که  عامل به دین باشد

در پی خوسازی و بدون کین باشد

بی منیّت , با کمال باشد

زروزیور قفس را  هیچ داند

اندر  قفس  طوافگر دلان باشد

دستگیر مردم  به وقت نیاز باشد

نابودگرظلم و حق ستان  زهر  مکان باشد

 نظر دهید »

شعرم در مورد غربت خداست

30 خرداد 1393 توسط داداشي

 

در وقت خُرامانی خدا نیست

ماغرق خُرامان خُرافیم

 غافل زخدا ,غرق گناهیم

فاعل هر کار بی خداییم

به وقت مصیبت  خداشناسیم

گر مصیبتی  نباشد  خدایی نیست

زین حال ادعای بندگی داریم

بنده آن نیست  که درسختی خدا جوید

بنده آن است که هر آنش خداجوید 

 

 

 

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

سمیه372

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • ارتباط مجازی با امام زمان
  • شهید

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

اوصیکم بتقوی الله

  • اوصیکم بتقوی الله
  • تماس